تبليغاتX
 موسوي را محاكمه كنيد مسیر : نوشته های داریوش زمانی

  موسوی و کالای قاچاق

این انتخابات و رقابت های انتخاباتی به نحو بهت آوری خنده دار است و به قولی برای انبساط خاطر چیز بسیار خوبیست.مجموعه ی کاندیداها و شعارهای انتخاباتیشان و البته گروه ها و اشخاص حامیشان نکته های جالب توجهی در خود دارد که دیدن آنها از یک طرف چشم دل می خواهد که ما داریم! و از طرف دیگر منطق می خواهد که همه ندارند.

در شعارهای انتخاباتی توجه کرده اید؟ دقت کرده اید که دیگر بسیج نماد خشونت نیست؟ دقت کرده اید که حق عقب نشینی در بحث هسته ای را نداریم؟ دقت کرده اید که دیگر جامعه ی مدنی ربطی به جامعه ندارد و برخی نخبگان باید برای آن هورا بکشند؟ دقت کرده اید که عدالت از واجبات روز است؟ دقت کرده اید که مردم دور افتاده ترین نقاط کشور دیگر قابلمه به دستانی نیستند که برای مرگ موش هم صف بایستند؟ دقت کرده اید که دیگر جای افکار امام در موزه نیست؟ دقت کرده اید که ترویج روحیه شهادت دیگر ترویج خشونت طلبی نیست؟ دقت کرده اید که نمادهای مذهبی و تمسک به ائمه دیگر نشانه ی عقب ماندگی و املی و تحجر نیست؟

متوجه شده اید که همه احزابی که پشت این کاندیداها صف کشیده اند همان هایی هستند که هشت سال هر کار کردند تا نظام را ساقط کنند؟ همانهایی که خروج از حاکمیت و طرح های عبور و مروریشان را فیلسوف مآبانه مطرح می کردند. همان احزاب اکنون به جایی رسیده اند که باید دم از شعارهایی بزنند که روزگاری برای محو آنها خود را به آب و آتش می زدند.

نمی خواهم از عوض شدن گفتمان غالب و نصرتی که افتخار آن به احمدی نژاد و ملتی برمی گردد که او را انتخاب کردند بگویم. که البته جز این هم نیست و احمدی نزاد گفتمانی را که به ضرب و زور  بوغ های تبلیغاتی رسانه ها گفتمان غالب شده بود، به حاشیه راند و گفتمان اسلامی را در جایگاه اصلی قرار داد.

روزگاری با نطق های آتشین و صدایی رسا هر جا که می رسیدند از جامعه مدنی و  آزادی بیان که منتهی آمال و آرزوهایشان بود و بودجه مملکت را براساس آن می بستند! سخن می راندند و امروز یواشکی و درگوشی در جمع های خاص از آن روزها یاد می کنند و در بین مردم دم از عدالت و خط امام می زنند.

امروز بر خلاف گذشته که ذلیلانه به آمریکا نامه می نوشتیم که جان عزیزت به ما نگو «محور شرارت»، صحبت از عزت ملی و اقتدار منطقه ای ایران است. امروز همه شجاع شده اند و مصاحبه می کنند که ایران کوتاه نمی آید.

همه این ها از طرف کاندیداهایی بیان می شود که حامیانشان لیبرالند و با تفکر اسلامی و شیعی نسبتی ندارند. احزابی که هشت سال با پول بیت المال فربه شدند و مملکت را ملک پدری خود فرض کرده بودند و بر اساس قانون «چهاردیواری اختیاری» هرکاری که خواستند برای از بیخ کندن نظام انجام دادند. می بینید همین ها اکنون به چه روزی افتاده اند؟ مجبورند برای اینکه حداقل کمی از آرای احمدی نژاد کم کنند خود را هم رنگ کنند و در بازار عرضه کنند شاید خریداری پیدا شود.

تلاش برای جا دادن مجدد گفتمان اصلاحات در نهاد دولت دیگر به صورت مستقیم ممکن نیست. برای اینکار نیاز است که به مانند کالاهای قاچاق در قالب گفتمان مجاز در اذهان عمومی وارد شود که این هم نیازمند چهره ای است که قابلیت حمل قاچاقی این گفتمان را داشته باشد. چرا که جامعه دیگر به هیچیک از اصلاح طلبان روی خوش نشان نمی دهد و اینان به خوبی این نکته را در یافته اند که چهره ای با شهرت انقلابی نیاز است تا این گفتمان را قاچاقی حمل کند.

موسوی هرچند با همراهی کردن با اصلاح طلبان در دوران اصلاحات همردیف آنهاست ولی به دلیل اینکه در این رهگذر، رسانه ای نبوده و لقب نخست وزیر دوران جنگ را یدک می کشد، چهره ای است که برای قاچاق این کالا مناسب است. حالا موسوی قاچاقچی است یا به مانند فیلم های سینمایی راننده ی نگون بخت و از همه جا بی خبری است که نمی داند چه چیزی را حمل می کند؟

یک مطلب کاملاْ نامربوط:

رفسنجانی هم محبوب شده بود!

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در شنبه 1388/02/26 و ساعت 20:41 |