">
احزاب وقتی کارشان به انتخاب و انتخابات می رسد و شرایط آنها را وادار می کند تا خود را به مردم عرضه کنند تازه به تکاپو می افتند و به یادشان می افتد که مردمی هم هستند که باید به یادشان بود؛ البته فقط زمان انتخابات! هرچند پایگاه مردمی برای احزاب باید نقشی حیاتی داشته باشد ولی متاسفانه و یا خوشبختانه احزابمان از این جهت هیچ احساس خطری نمی کنند و به قولی پوستشان کلفت تر از این حرف هاست که خطری از این حیث تهدیدشان کند و عدم اقبال عمومی به آنها گزندی به آنها برساند.
اما از آنجایی که انتخابات تنها گذرگاهی است که به ناچار می بایست نظری هم از مردم پرسیده شود و خواسته ها و مطالبات آنها هم مورد توجه قرار گیرد، پایگاه مردمی برای احزاب در این مقطع زمانی اهمیت پیدا می کند. یکی از عوارض برگزاری انتخابات های مستمر در کشور برای احزاب این است که میزان مردمی بودن آنها سال به سال در معرض آزمونی جدی قرار می گیرد و میزان انطباق رویکرد آنها با خواست مردم در شعارهای انتخاباتی و عملکرد آنها بعد از پیروزی احتمالی در انتخابات محک می خورد.
مهمترین مشکل احزاب هم در همین مسئله است. چرا که اهداف و منافع حزبی که معمولا در پی احتیاجات عمومی نیستند، آنچنان اهمیتی در مشی سیاسی شان دارند که باعث به دست نیاوردن جایگاهی مناسب در میان مردم شده است. عموم احزاب کشور به این مشکل اساسی دچار هستند و هنگامی که در انتخاباتی به پیروزی می رسند منافع حزبی به جای مطالبات عمومی می نشیند و سکان هدایت آنها را در دست می گیرد. به همین دلیل است که در طول این سی سال مردم آشنایی کافی با گروه ها و احزاب سیاسی پیدا کرده اند و از آنها رویگردان شده اند. این امر به خوبی در انتخابات اخیر به نمایش در آمد و حزبی ترین کاندیدای حاضر در رقابت های انتخاباتی یعنی جناب آقای حجت الاسلام کروبی کمتر از یک درصد آرای مردم را به خود اختصاص داد و کاندیدای مورد حمایت سه حزب بزرگ جبهه اصلاحات 30 درصد آرای مردمی را بدست آورد که همین میزان اقبال عمومی را هم به مانند موفقیت بی نظیر کاندیدای پیروز این رقابت نمی توان موثر از حمایت احزاب از آنها دانست.
اما احزاب دریافته اند که در مهلت کوتاه رقابت های انتخاباتی باید به گونه ای این نقیصه را پنهان کنند. یکی از بهترین راهکارهایی در این زمینه مورد توجه قرار گرفته است به میدان آوردن افراد غیر سیاسی ولی سرشناس است که در سومین انتخابات شورای شهر تهران در دستور کار قرار گرفت و چند کاندیدای غیر سیاسی وارد این عرصه شدند. همین استراتژی در انتخابات مجلس هشتم هم مورد توجه قرار گرفت و یکی از خارج نشینان به احزاب اصلاح طلب پیشنهاد کرد برای پیروزی به دنبال کاندیداتوری اشخاصی مانند رضا کیانیان و علی دایی و الهی قمشه ای باشند!
این روش با این پیش فرض که با هواداری اینگونه افراد از یک کاندیدا می تواند طرفدارانشان را نیز به سمت آن کاندیدا جلب کند، در این انتخابات نیز از سوی هر دو طیف مورد توجه قرار گرفت. اما رفتار اصلاح طلبان در این زمینه با یک دوگانگی همراه بود و آن اینکه در حالیکه به همراهی افرادی چون لیلی رشیدی و محمدرضا شجریان و دیگران با نامزدهای اصلاح طلب تفاخر می کنند و سوء رفتارهای آنان را هم موجه قلمداد می کنند، اعلام حمایت دیگران از کاندیدای اصولگرا را برنمی تابند و این همراهی را مورد هجمه قرار می دهند!
اخیرا فرهاد جعفری نویسنده کتاب کافه پیانو و کتابش که مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته به شدت مورد هجوم اصلاح طلبانی قرار گرفته است که برای شجریان به دلیل حمایتش از جناب موسوی مصونیتی آهنین قائل شده اند و انتقادهایی را که به جنابش به دلیل مصاحبه با رسانه ی دشمن وارد شده است را به حمایت وی از موسوی ارتباط داده و به این بهانه آن انتقادها را وارد نمی دانند.
البته جای تعجب نیست؛ کسانی اکنون سینه چاک شجریان شده اند و او را الهه ی آواز و خدای ترانه و دارای صدایی ملکوتی و روحانی معرفی می کنند که مدینه فاضله آنها نیویورک و قبله حاجاتشان مجسمه آزادیست. کسانی که خدای سیاست مداریشان خاتمی و جانشین برحق او برایشان موسوی است و آبراهام لینکن را شهید و حجاریان را جانباز راه آزادی می دانند باید هم از دست به دامان بی بی سی شدن شجریان به وجد بیایند و او را تقدیس کنند. برای کسانی که وطن دوستی شان تا آنجاییست که مقامی و منصبی داشته باشند تا بتوانند راحت تر اهداف اصلاحی شان در وابستگی هرچه بیشتر به بیگانگان را محقق سازند مطمئنا از دخیل بستن به بریتانیا و سفارت و رسانه های صد البته بی طرفش شاد می شوند.
ولی آیا اینان حق دارند کسی که به گفته خودشان مخاطبان اصلی کتابش که 24 بار تجدید چاپ شده طیف هم اندیشان خودشان و به قولی از باصطلاح روشنفکران غرب گرا هستند را فقط و فقط به خاطر حمایتش از کاندیدای اصولگرا تخریب کنند و به تمسخرش بپردازند؟ نه قصد حمایت از کتاب فرهاد جعفری را دارم و نه می خواهم به نقد آن بنشینم؛ چرا که اینگونه موضع گیری کردن در برابر مواضع سیاسی افراد ملازم با عقلانیت نیست و نقصان عقل را به رخ خواننده می کشاند! صحبت از موضع گیری دوگانه اصلاح طلبان است که از یک سو با سابقه شجریان به مقابله با انتقادهای وارده به عمل تاسف برانگیزش می روند و با «ربنا» و «مرغ سحر»ش مصاحبه ی خالصانه اش با رسانه دشمن را ماله می کشند و از دیگر سو به خاطر موضع سیاسی فرهاد جعفری مقابله با کتابش برآمده اند!
چرا نویسنده کافه پیانویی که به خاطر 24 بار تجدید چاپ کتابش مدیون کروبی و موسوی است(!) به یک باره از چشم همه افتاده است و کسی چشم دیدن خودش و کتابش را ندارد تا این حد که کتابش را در انظار آتش می زنند و یا حداکثر لطف نموده برایش پس می فرستند؟
احزاب زمانیکه که به واسطه نداشتن پشتوانه مردمی ناچار به عاریه گرفتن طرفدار از هنرمندان و ورزشکاران می شوند و سیاست بازی را به سایر حوزه ها می کشانند باید این نکته را هم در نظر داشته باشند که هنرمند و ورزشکار بودن لزوما به معنی اصلاح طلب بودن و موضع گیری مطابق با میل آنها نیست و چه بسا سخنی بگویند و نامه ای بنویسند که خاطر ملوکانه را بیازارد. برای احزاب و اربابانشان بهتر آنست که به جای التماس برای حمایت به هنرمندان و دیگرانی که طرفدارانی دارند به دنبال آن باشند که به گونه ای عمل کنند که جایگاهی در افکار عمومی بیابند.
فضای انتخابات گذشته بدون تردید یکی از شفاف ترین تبلیغات انتخاباتی در طول دوران سی ساله انقلاب اسلامی را تجربه کرد. مطمئنا مناظره های تلویزیونی در شفافیت این فضا بیشترین تاثیر را داشت و طرفین در یک فضای برابر و در محیطی کاملا آزاد به بیان دیدگاه های خود و به چالش کشیدن مواضع طرف مقابل خود پرداختند. آنچه مایه خوشنودی بود این بود که در این مناظره ها طرفین بدون الگو برداری از تجربه های مشابه غرب برای پیروزی بر رقیب خود نه به دنبال مارک کفش رقیب خود که به ریشه ای ترین مسائل از نظر خود می پرداختند و همین امر باعث شد نتیجه انتخابات خواست واقعی مردم از مسئولین را به خوبی به نمایش گذارد.
قسمتی از مشارکت غرورآفرین این دوره را که دنیا را با بهت و حیرت مواجه ساخت مرهون همین فضای روشنی بود که به مدد مناظره های زنده تلویزیونی مهیا گشت. دیدن این مناظره ها علاوه بر اینکه موجب آشنایی بیشتر مردم با شخصیت، توانایی ها و برنامه های کاندیداهای انتخابات شد باعث گردید تا حقانیت گفتمان انقلاب اسلامی برای همگان روشن شود و مردم بیش از گذشته به استواری نظام اسلامی و قابلیت آن برای پیگیری و احقاق حقوق حقه شهروندان خود اطمینان کنند. مردم ایران نظامی را دیدند که نه بر اشخاص که بر اصول استوار است و صریح ترین سخنان نه تنها از قدر و قیمت آن نمی کاهد بلکه گواهیست بر جدی بودن پیگیری مطالبات مردم از حکومت در آن.
اما بخشی از آنچه در این مناظره ها مطرح گردید و به طور مشخص تر بخشی از آنچه از زبان طرف پیروز این رقابت یعنی دکتر محمود احمدی نژاد بیان گردید باعث برخی واکنش ها و موضع گیری ها از طرف کاندیدای ناکام ، برخی احزاب و گروه ها و همچنین برخی از شخصیت ها شد.
هرچند انتقادهایی به نحوه بیان کردن قسمتی از آنچه دکتر احمدی نژاد در این مناظره ها بیان کرد وارد است ولی آنچه از اهمیت برخوردار است این مسئله است که چرا سخنان دکتر احمدی نژاد که به صورت زنده و در برابر چشم میلیون ها بیننده تلویزیونی بیان شد بعد از اتمام برنامه به مانند سخنان وی در میدان ولی عصر (عج) به گونه ای دیگر تفسیر و به عبارتی مورد تحریف واقع گردید و سعی شد به اذهان عمومی جامعه اینگونه القا شود که: "احمدی نژاد بدون سند و مدرک اقدام به نسبت دادن اتهام هایی ناروا به اشخاصی خاص کرده" ؟
مطمئنا کسانی که اینگونه موضع گیری می کنند در درجه اول به دنبال این هستند تا دست آویزی برای توجیه شکست خود دست و پا کنند و این ناکامی را به بی اخلاقی احمدی نژاد که چهار سال برای جا انداختن آن در افکار عمومی زمینه سازی کرده بودند نسبت دهند.
اما قسمت اصلی این ماجرا که سعی بر پنهان کردن آن در پس اینگونه موضع گیری ها می شود این نکته است که احمدی نژاد همچون گذشته به سوی ریشه مشکلات نشانه رفته است و منافع نامشروع قدرتمندان متکی به ثروت های بادآورده را به خطر انداخته است. برخلاف فضا سازی های رسانه ای که بر علیه احمدی نژاد و هدفش بوجود آمده است او نه یک اتهام که فقط یک سوال مطرح کرد: "از کجا آورده ای؟" این همان سوالی بود که عده ای از آن به عنوان "متهم کردن برخی اشخاص بدون دلیل و مدرک" یاد می کنند. همین یک سوال ساده آنچنان بنیادی بود که تمام آنچه را که عده ای سال ها برای ساختنش تلاش کرده بودند در یک شب در معرض خطری جدی قرار داد آنچنانکه ناچار به مقابله برآمدند.
در این موضوع جریانی به دفاع از حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در برابر احمدی نژاد برخواست که "حمله های بی پاسخ(!)" آنان به هاشمی برای رسیدن به مسند قدرت در سال های نه چندان دور هنوز در اذهان باقی است. این همسویی این دو در مقابله با احمدی نژاد روایتگر حکایت تلخ و ناخوشایندی است.
فضای رسانه ای که بعد از مطرح کردن این سوال علیه احمدی نژاد ایجاد گردید بسیار شبیه زمانی است که وی با مطرح کردن دو سوال در مورد هولوکاست بنیاد نظام سلطه را به لرزه درآورد. به لرزه در آوردن پایه های تفکر غرب به خاطر بیش از نیم قرن سلطه گری تنها نیاز به دو سوال هوشمندانه داشت:" 1- اگر هولوکاست اتفاق افتاده چرا اجازه تحقیق درباره آن را نمی دهید؟ 2- به فرض وقوع در اروپا چرا مسلمانان فلسطین باید تاوان آن را بدهند؟" غرب تمام داشته های خود را که بر پایه هولوکاست استوار کرده بود در خطر می دید و باید به گونه ای با آن مقابله می کرد.
تشابه این دو موضوع از یک سو در حمله هوشمندانه احمدی نژاد به مواضع ناعادلانه طرف مقابل و ضربه شدید وارده به آنان است و از سوی دیگر به عکس العمل طرف مقابل این حرکت انقلابی برمی گردد. پنهان شدن پشت مفاهیمی چون حقوق بشر، دموکراسی و آزادی از سوی غرب بعد از تک احمدی نژاد به افسانه هولوکاست کاملا شبیه سنگر گرفتن عده ای خاص پشت سوابق انقلابی شخصیت هایی چون ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی است. با این تفاوت که این بار تنها یک سوال کفایت می کرد.
به هر حال پیروزی احمدی نژاد در این انتخابات نشان دهنده خواست عموم مردم ایران در باب عدالت اقتصادی است که رئیس جمهور منتخب باید به پشتوانه این اعتماد عمومی بی سابقه که به مدد جهت گیری منطبق با مسیر انقلاب برای وی به ارمغان آمده است با قدرت در پی برآورده کردن آن برآید اگر چه خواب عده ای آشفته شود.
یــکــم : انتخابات امسال با همه انتخابات های قبلی فرق می کرد. برای من یه جوک بامزه بود چون نتیجه اش از قبل مشخص بود. پیروزی دکتر احمدی نژاد در این انتخابات نتیجه ای بود که هیچ نیازی به نظرسنجی برای فهمیدنش نداشت. این همه دست و پا زدن دیگر طرف های این انتخابات برای جمع کردن رای جالب ترین قسمت ماجرا و البته تاسف آور بود. چرا وقتی نتیجه کاملا مشخص بود اینهمه هزینه انتخابات کردند؟! مگه قرار بودبا انتخاب مجدد احمدی نژاد چه اتفاقی بیافته؟ چرا یه نفر چند صـــــد میــــــــلــــــیــــــارد در انتخابات هزینه می کنه؟! آقای موسوی برای چه کسی احساس خطر کرده بود و چه کسی هزینه احساس خطر کردن را برایش تهیه کرد و در ازای اون چه انتظاری از او داشت؟
دوم : الان که دیگه انتخابات و قلدربازی های بعد از اون هم تموم شد؛ ولی خوبه کسانی که به مهندس سید میر حسین موسوی خامنه رای دادند حداقل حالا کمی فکر کنند چرا نیاز بود که یک عامل انتحاری از طرف جریان بازنده وارد صحنه بشه؟ بعد از انتخابات از هرکسی که به موسوی رای داده بود این سوال را پرسیدم: "در روند از نظر آقای موسوی مطلوب دوران اصلاحات و سازندگی چه گلی به سر جوانان زدند و چقدر از اموال ملت را در راه درست خرج کردند که ایشون می خواد بازهم به اون دوران برگردیم و همون افراد را دوباره سر کار بیاره؟" هیچ جوابی نداد. شاید زمان تبلیغات فضای احساسی روی برخی اثر گذاشته بود؛ ولی الان دیگه شرایط فرق کرده و جواب دادن به این سوال زیاد زحمتی نداشته باشه.
ســوم : آقای موسوی از تصمیمش برای راه اندازی یه حزب یا گروه خبر دادند. این خبر ناخودآگاه ذهن را به طرف آقای کروبی و تاسیس حزب و روزنامه اعتماد ملی بعد از شکست در انتخابات قبل می بره. حساب باز کردن روی پایگاه ثابت در میان مردم یعنی همون رویه ای که کروبی در پیش گرفت و نتیجه اش را دید کاریه که ظاهرا موسوی خیال انجامش را داره. به نظر شما نتیجه بهتری از کروبی بدست میاره؟
چــهــارم : امیدوارم ماجرای اتفاق های اخیر مثل برخی مسائل از طرف مراجع مسئول بی پاسخ گذاشته نشه و این بار جواب شایسته ای فراخور حال به مسببینش – هرکسی که هستند – داده بشه و برخی از سیاسیون مثل برخی از جاسوس های محترم به ریش ملت نخندند. ظاهرا شورای نگهبان اولین قدم را برداشته.