">
نمی دونم چرا ولی تا جایی که یادم میاد همیشه از ستاد انتخاباتی بدم میومده و نظر بدی نسبت به ستادهای کاندیداها داشتم. مجلس و دولت و شوراها و هر جای دیگه هم برام فرقی نمی کرده. از پوستر هم بدم میومد چون کاندیداها برای عکس گرفتن فیگور می گیرن، یعنی تا جایی که می تونن سعی می کنن خودشونو جور دیگه ای نشون بدن. اصلا از تبلیغات بدم میاد چون حقیقت اولین قربانی اونه...
به همین خاطر تا حالا برای کمک به هیچ ستاد انتخاباتی ای پا نذاشته بودم. حتی شده بود یه وقتایی که با رفقا از کنار یه ستادی رد می شدیم و بچه ها برای اینکه ببینن چه خبره می رفتن تو ولی من همون بیرون وای می ستادم تا برگردن. کلا تصویری که از ستاد انتخاباتی توی ذهن من نقش بسته بود یه جای کثیف بود.
حرف و حدیث ها و تبلیغات انتخابات امسال خیلی وقته که شروع شده. برام قابل قبول بود که احمدی نژاد برای تبلیغات صبر کنه تا زمان قانونی تبلیغات برسه و ستادهایش تبلیغات را شروع کنه. اینم که تبلیغاتش متفاوت از بقیه باشه قابل پیش بینی بود اما اینکه اصلاً تبلیغات نکنه منو شگفت زده کرد. برای همین دنبال ستادش نصف شهر و گشتم ببینم قضیه چیه. بالاخراه ستادشو پیدا کردم و تازه فهمیدم چه خبره!
یه مغازه که توش فقط یه میز و یه صندلی و دو تا تیکه تخته! کل تبلیغات توی مغازه هم یه سری جزوات و یه سری نشریه و یه تعداد سی دی و مقداری پارچه نوشته و سه تا پوستر سیاه سفید کوچیک بود که همشون را روی همون میز جا داده بود! حتی برای چسبوندن همون سه تا پوستر به شیشه مغازه نوار چسب نبود. برای نصب پارچه نوشته ها هم نه چوب داشتن نه نخ!
مسئول ستاد گفت قراره تبلیغات برسه. یه دو ساعتی نوبتی روی همون یه دونه صندلی نشستیم منتظر باصطلاح پیک ستاد مرکزی. توی این مدت بعضیا میومدن که تبلیغات ببرن ولی چون چیزی برای بردن نبود دست از پا درازتر برمی گشتن. یه جوونی هم اومد گفت پارچه نوشته هایی که نصب کرده بودیم را آتش زدند! یه تعداد دیگه بدید. چون چوب نبود پارچه ها هم به دردش نخورد. بعد از دو ساعت باصطلاح پیک ستاد مرکزی اومد و یه ده تایی نشریه و یه مقدار سیم اورد! قول داد بعداز ظهر هم 100 تا پوستر A5 برامون بیاره! کلی بهش خندیدیم.
اوضاع اونقدر اسفناک بود که هر کی هر چی می برد اسم و آدرس و شماره تلفنشو یادداشت می کردند و اقلام تبلیقاتی را که می برد ثبت می کردند مثلا: "داریوش زمانی | نشریه + جزوات مفهومی + چند تا سی دی + 5 تا پارچه نوشته!" نخ و چسب و هر چیزی که لازمه را هم خودت تهیه کن!

دیروز مهندس موسوی اومده بود اصفهان و قرار بود یه ابراز وجود تبلیغاتی خفن ناک بکنه. یه هفته ای بود که پارچه های سبز مخملی برای اعلام این سخنرانی سطح شهر را پوشونده بود. خیلی از شور و علاقه ملت به این کهن نخست وزیر دوران دفاع مقدس و همچنین به حد انفجار رسیدن محل های سخنرانی ایشون شنیده بودم؛ به همین خاطر رفتم ببینم حقیقت داره یا نه. البته با رسول رفتم.
برنامه شروع شد و اول سرود ملی و بعد تلاوت قرآن! به قول رسول ظاهراً اینا اول ایرانیند بعد مسلمون! وارد «مسجد سید» که شدیم دیدیم حیاط مسجد پر نشده. البته حوض بزرگ وسط مسجد هم طبیعتاً پر آب بود! خلاصه اعلام حضور باحالی بود.
از سخنرانای مراسم باید بهتون بگم که پسر شهید بهشتی و آقای نکویی نامی که نفهمیدم کیه و چیکارس سخنرانی کردند و البته یه جوون حدوداً بیست ساله هم که ادعا می کرد شاگرد شجریانه در راستای توسعه سیاسی آواز رانی کرد! اونم توی مسجد... خدا به خیر کنه یه زمانی مساجد محل بحث های علمی بود و الان به برکت آقایان شده سالن کنسرت! فقط مونده بود "دلم می خواد به اصفهان برگردم" را استاد کنند!
ایام فاطمیه هم که تقریباً کشک! سرودها و آهنگ های باحال و خودمونی یه طرف، سوت و کف و هورا و ... هم همون طرف. اوضاعی بود دیدنی. البته یکی دو بار ذوب شدگان در ولایت موسوی تکبیر هم سر دادن که ای کاش همون را هم نمی گفتن.
ظاهراً تمام اونایی که از مناسب حکومتی برکنار شدند و دستشون از منابع دولتی کوتاه شده همه به موسوی امید بستن. به گفته یکی از حضار از جمله کسانی که اون بالا کنار موسوی وایستاده بود استاندار سابق اصفهان بود!
فکر نکنم کسی از اونایی که رفته بودند چیز دست و حسابی ای شنیده باشند چون افراد حاضر یا به حرمت ایام عزای فاطمه زهرا (س) مدام جیغ و سوت و می کشدند و در حال شعار دادن بودند! یا اینکه گوششونو گرفته بودند که از صدای سوت دیگران کر نشوند.
شعارها را هم که همه می دونن: "دولت سیب زمینی نمی خواییم نمی خواییم" ، "نصر من الله و فتح قریب ... وای بر این دولت مردم فریب" ، "موسوی بیا که محمود بیچاره کرده ما را" ، "موسوی قهرمان امشب و اینجا بمان!"
از اینجا به بعدش دیگه خیلی جالب بود: مهندس سید میر حسین موسوی خامنهای دامت افاضاته اومد پشت تریبون و بعد سوت و کف و هورا و موسوی... موسوی... طرفداران بلند شد. بعد از ساکت شدن حضار موسوی گفت: بسم الله الرحمن الرحیم. و باز هم همون شلوغ بازی از طرف حضار! بعدش یه ربع بیست دقیقه ای از جنگ و شهدای اصفهانی و از اینجور مسائل گفت تا رسید به بحث اصلی! دی دی دی دین...
شروع کرد به بد و بیراه گفتن به دولت. تقریبا همشو از بر بودم و چیز جدیدی برای گفتن نداشت. تمام اون چیزایی را هم که توی برنامه تلویزیونیش گفت را هم نگفت. همون قضیه ابریشم زمان شاه عباس و پتانسیل تحریمی ابریشم! بنده خدا توی تاریخ گیر کرده و همچنان به اقتصاد دولتی پایبنده.
نکته بسیار جالب برنامه علاقه طرفدارای میرحسین به خاک سیاه نشستن کشاورزا و تولید کننده های کشور و همچنین ابراز علاقه نسبت به بی اعتباری ایران در دنیا بود:
مهندس موسوی: کشاورز ایرانی به خاک سیاه نشسته! طرفدارا: هورا !
مهندس موسوی: تولید کننده ایرانی به خاک سیاه نشسته! طرفدارا: هورا !
مهندس موسوی: گذرنامه ایرانی بی اعتبار شده! طرفدارا: هورا !
و قص علی هذا !
یادم میاد که بعد از بیانیه تهران اصلاحاتی ها کلی ذوق کرده بودند که اولین قدم را در پیوستن به WTO برداشتیم و کلی به نفعمون شد و از این اراجیف. همون طور که می دونید پیوستن به سازمان تجارت جهانی مستلزم آزاد سازی واردات است و به عبارتی دولت غلط می کند که بخواهد جلوی واردات کالایی را بگیرد. از طرف دیگر هنوز یادمان نرفته دولت اصلاحات در چندین مرحله و در راستای سیاست حمایت از تولید داخلی تعرفه های گمرکی را کاهش داد تا وضع تولید کنندگان داخلی از این رو به آن رو شود! حالا موسوی که از جمله دار و دسته دکتر خاتمی جون بود داره خودشو می کشه که چرا دولت جلو واردات را نمی گیره! بحث در این باره مفصله انشا الله بعداً
پی نوشت:
به دست بند و دهن بند و سربند و دستمال و شال و تی شرت و مانتوی سبز مخملی اضافه کنید تسبیح سبز را نیز! احتمالاً در آینده ی نزدیک به پک تبلیغاتی آقایان جانماز سبز مخملی اعلا هم اضافه خواهد شد!
بعد از این مراسم یه بنده خدایی از قول ظریفی گفت: "حالا ببینید کی تَقِش در میآد که احیاناً یه کارخونه داری کلی پارچه سبز رو دستش مونده و می خواد آب کنه یا اینکه کلی رنگ توی انبار داشته که تاریخ مصرفش در حال گذر بوده خواسته جنسشو آب کنه!"
حکماً بعد از انتخابات هم می گن رنگ سبز خرابه جواب نمی ده! (مثل همون قضیه صندوق صدقات و تصادف و این حرفا)
یه مطلب کاملاً نامربوط:
حتما در مورد استفاده ی احمدی نژاد از امکانات دولتی شنیدید. دیروز از خیابون شمس آبادی رد می شدم که اینو دیدم و ازش عکس گرفتم:
بله همونطور که می بینید امکانات کارخانه ذوب آهن اصفهان که اصلا دولتی نیست در اختیار ستاد مهندس قرار گرفته!
درضمن معنی سیاسی نکردن ورزش را هم فهمیدیم!
این مطلب را برای خبرنامه دانشجویان ایران نوشتم. در آینده خبرهای بیشتری درباره ی این خبرنامه خواهید شنید.
تاریخ معاصر ایران به خوبی گویای حضور پر رنگ و تاثیرگذار جنبش دانشجویی مسلمان در رویدادهای مهم و سرنوشت ساز کشور می باشد که حتی گاه دامنه ی تاثیرگذاری آن محدود به مرزهای جغرافیایی کشور هم نشده و آثار این قدرت را در تحوّلات فراسوی مرزها نیز شاهد بودیم. تسخیر لانه جاسوسی آمریکا که با تأسی از موضع قاطعانه ی امام خمینی (ره) و به منظور اعتراض به دسیسه های امپریالیستی و صهیونیستی شیطان بزرگ و به دست دانشجویان مسلمان صورت گرفت بهترین شاهد بر این مدعاست به طوری که "باب وو داورد" در کتاب"سایه شوم واتر گیت" شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را تحت تاثیر این حرکت انقلابی دانشجویان دانسته است.
قدرت تاثیرگذاری، تصمیم سازی و جریان سازی جریان جنبش دانشجویی مسئله ای نیست که احزاب و گروه ها و جریان های سیاسی بتوانند از آن براحتی چشم بپوشند و در رقابت های انتخاباتی روی این مؤلفه ی مؤثر حسابی باز نکنند. اقدامات گروه های سیاسی برای کانالیزه کردن قدرت این جریان در راستای منافعشان گواه روشنی بر اشتهای سیری ناپذیر احزاب برای مکیدن شیره جنبش دانشجویی است. که البته این رویکرد نتایج تلخی را برای این جنبش به ارمغان آورده است.
نگاه ابزاری به دانشجو و تشکل های دانشجویی به خوبی در صحبت ها و رفتار سیاسیون نمایانگر است. "حرف مفت" شمردن جنبش دانشجویی آنهم بعد از آنکه از بخشی از جنبش دانشویی به مثابه پله ای برای رسیدن به صندلی قدرت استفاده شد نکات بسیاری را در خود نهفته دارد. بی اعتبار شدن احزاب سیاسی در نظر تشکل های دانشجویی که بی تاثیر از این نگاه و سوءاستفاده های متعاقب آن نیست، باعث گردیده این تشکل ها برای خود در ارتباط با احزاب حریم و منطقه ممنوعه ای قائل شوند و کارکردی متفاوت را در رویدادهای سیاسی برگزینند. تاکید برشاخصه های مسئولین از منظر ارزش های اسلامی و قرار گرفتن در موضع منتقدانه نسبت به عملکرد مسئولان اجرایی کشور، مهمترین نقشی است که جنبش دانشجویی مسلمان در صحنه سیاست کشور برای خود تعریف کرده است. این رویکرد که از استقلال سیاسی جنبش دانشجویی سرچشمه می گیرد و تا حدود زیادی راه سوءاستفاده سیاسی را سد کرده، به مذاق احزاب سیاسی خوش نیامده و آنان را به چاره جویی وا داشته است.
تحرکاتی چون انتشار بیانیه ها و نامه های سرگشاده با جعل عناوین تشکل های دانشجویی که هرازگاهی در رسانه هایی خاص منتشر می شود و یا به صحنه آوردن گروه های باصطلاح دانشجویی خودساخته و بی پشتوانه به میدان سیاست و اقداماتی از این دست که برای پر کردن خلاء وجود حامیان با اصالت صورت می گیرد به خوبی نمایانگر حفظ استقلال سیاسی مجموعه های دانشجویی از بازی های سیاسی است و نشانه ای است که صحت مسیر در پیش گرفته شده از سوی این جریان را تایید می کند.
از سوی دیگر این دست و پا زدن ها و به میدان آوردن عناوین معجول و خود ساخته از سوی گروه های سیاسی خاص در رقابت های انتخاباتی برای استفاده ی له و یا علیه فرد، افراد و یا جریانی سیاسی، نمایشگر استیصال این احزاب در تلاش برای همراه کردن مجدد جنبش دانشجویی با خود می باشد.
احزاب که از نقش مؤثر جنبش دانشجویی مسلمان در دانشگاه و به تبع آن در جامعه آگاه هستند و بازخورد منفی این تبرا جستن برای آنان ملموس است، در تکاپو برای پوشش ظاهری این نقیصه هم که شده دست به دامن تشکل های موهومی شده اند و جعل عناوین تشکل های اصیل و ریشه دار را در دستور کار خود قرار داده اند. کار سختی نیست که عده ای در اتاقی نشسته و هر چند روز یکبار نامه ای سرگشاده خطاب به این و آن بنویسند و آن را با جعل و یا ابداع عناوین مختلف امضاء کنند. رسانه هایی هم هستند که خوراک هر روزه ی آنها مطالبی از این دست و گزافه گویی های خلاف واقع است.
سوءاستفاده از اعتبار جنبش دانشجویی برای کسب وجهه در جامعه دانشجویی کارکردیست که برای اینگونه نامه های گاه و بیگاه مقرر شده است. اما این ماموریتی است که هم مسیر آن به ناکجا آباد است هم مَرکب لنگ آن ناتوان از طی این طریق است و به واقع ماموریتی غیرممکن است. این گونه تحرکات عایدی جز از دست رفتن بیشتر اعتبار و حیثیت ایشان در جامعه نخواهد داشت.
جا دارد این مجموعه های سیاسی به این سوال پاسخ دهند که آیا هنوز هم معتقدید که جنبش دانشجویی حرف مفت است و پشتوانه تئوریک ندارد؟ آیا هنوز هم بر این باورید که به جنبش دانشجویی نمی توان اعتماد کرد؟ که اگر هنوز بر این اعتقادید آیا فکر نمی کنید که این پشتیبانی ها از اعتبار شما می کاهد؟ آیا فکر نمی کنید که این بیانیه ها هم حرف مفت است؟ آیا فکر نمی کنید با این طناب های نامطمئن نمی توان به درون چاه رفت؟
شاید مصادره به مطلوب کردن افکار کسانی که جایگاه ویژه ای در افکار عمومی دارند و اکنون در بین ما نیستند با تعریف کردن خاطره های دو نفره (!) کار بسیار آسانی باشد ولی مصادره کردن اسامی تشکل های دانشجویی که حی و حاضرند و حضوری فعال در صحنه دارند برای ممهور کردن پای بیانیه های صادره از اتاق پشتی به طور حتم هزینه بردار است.