تبليغاتX
 موسوي را محاكمه كنيد مسیر : نوشته های داریوش زمانی

  ابرها منتظر اشاره ی موسوی هستند تا ببارند!

جان هرکسی که دوستش دارید رعایت کنید. با این باصطلاح سیاسیون و حامیان کاندیداها و خود کاندیداها هستم. ایام فاطمیه و در عزای آیت الله بهجت که نباید از پشت تریبون ها مدام جوک تعریف کنید و ملت را بخندانید! هر چیزی حدی دارد. حداقل حرمت این ایام را نگه دارید. تبلیغات جای خودش؛ چرا لطیفه تعریف می کنید؟!

احتمالا شما هم شنیده اید. آنقدر در جَو فرو رفته اند و می خواهند بر احساسات مردم موج سواری کنند که حواسشان نیست چه می گویند و چه شعاری می دهند و از چه چیزی دم می زنند. می توانم تصور کنم در این جلسات برای دو تا کف و سوت بیشتر چطور خودشان را تکان تکان می دهند و چه انگشت ها در هوا می چرخانند و احتمالا مشت ها که بر میزها می کوبند و در کل چه غربتی بازی هایی که در نمی آورند. آنچنان داد و هوار می کنند و ننه من غریبم بازی به راه می اندازند که آدم می ترسد هماجا تلف شود و بیافتد روی دستت.

باور کنید مسخره نمی کنم این را بخوانید و تصور کنید با چه حالتی گفته شده: "ما به ميرحسين موسوي رأي مي‌دهيم كه در تابستان برق و در زمستان گاز داشته باشيم." احساس نمی کنید کسی که این ها را در مناظره می گوید دارد از اعماقش فریاد می کشد؟

آیا واقعا میرحسین که بیاید در تابستان برق و در زمستان گاز خواهیم داشت؟ چه کسی مانده که نداند قطع برق در تابستان گذشته به خاطر خشکسالی و کم شدن ذخایر آب پشت سدها بوده که بسیاری از نیرو گاه های برق - آبی کشور را از مدار خارج کرده بود؟ یعنی آقایان اینقدر احساسات بر عقلشان مسلط شده که این را هم متوجه نمی شوند یا خود را به تجاهل زده اند؟ یعنی میرحسین دستور می دهد ابرها ببارند تا سدها پر آب شوند و برق ما قطع نشود؟ یا اینکه برق سه دهک پایین جامعه را قطع می کند تا شما برق داشته باشید؟

یعنی زمانی که موسوی برسر کار بود تمام ملت گاز داشتند که حالا که احمدی نژاد بر سر کار است گاز ندارند؟ در دولت موسوی که هیچ... تا زمان خاتمی هم هیچ فکری برای کپر نشین های کرمان نکرده بودند و به عبارت بهتر ملت خانه نداشتند که بخواهند فکر گازش باشند. هنوز یادمان نرفته که احمدی نژاد تازه آستین هایش را بالا زده بود و داشت گیوه هایش را ور می کشید تا برای روستاهای دور افتاده مملکت آب ببرد که داد و هوارشان بلند شد که "نباید انتظار مردم را بالا برد" و چه قشنگ جوابشان را داد: "مگر مردم از ما چه خواستند که انتظارشان را بالا بردیم؟! مردم آب می خواهند" بله دوستان گرام؛ در دولت های شما به مردم آب نمی رساندند تا نکند انتظارشان بالا برود... چه برسد به اینکه گاز داشته باشند که نگران قطع شدنش باشند یا نباشند!

ما هم خیلی دلمان می خواهد در اوج خشکسالی که آبی ته مخازن آب باقی نمانده برقمان قطع نشود؛ ولی می شود حداقل زمانی که با احساسات تمام از آرزوی قطع نشدن برق می گویید راه محقق شدنش را هم بگویید؟ می شود بگویید تا ما هم بدانیم با سدهای خالی از آب چگونه برق تولید می کنید؟ با تنش زداییتان می خواهید انرژی هسته ای را هم ازمان بگیرید و باید قید ساخت نیروگاه های برق هسته ای را هم بزنیم تا نکند چهره مان در دنیا یه طوری شود!

راستی شما از همانهایی نیستید که می گفتید برای توسعه کشور لاجرم عده ای باید در زیر چرخ های توسعه قربانی شوند؟ نکند راه حلتان این است که چند ملیونی را از محاسبات توسعه خود خارج کنید و ولشان کنید به امان خدا تا لازم نباشد فکر آب و برقشان باشید و بچسبید به همان توسعه شمال تهران و مدیرانتان را بفرستید به تریپ های چند هفته ای خارج کشور تا با ذهنی راحت و بدون دغدغه بمدیریتند و 500 میلیون تومان اختلاس در یک پروژه عمرانی را معمولی و یا حتی لازم بدانند؟!

طوری نیست، تبلیغات کنید آنهم پیش از مهلت قانونی و فریاد بزنید واقانونا...! اشکالی ندارد، به مساجد بروید و بگویید مساجد نباید محل تبلیغات انتخابات شود! مهم نیست، در سفرهای انتخاباتیتان از پشت پنجره اتومبیل تان برای مردم بای بای کنید و بگویید سفرهای استانی کلی هزینه دارد و کلا چیز بدی است ولی چه می شود کرد ما هم ادامه می دهیم و برای اینکه هزینه اش کم شود مردم را دنبال خود نمی دوانیم! بگویید، هرچه می خواهید در ذم این دولت و روش مقبول مملکت داری اش بگویید، ولی شما را به جان عزیزتان قسم می دهم دیگر جوک نگویید!

یک مطلب کاملاً نامربوط:

به لپ های مهندس موسوی و حجت السلام خاتمی دقت کنید...  چه می بینید؟

به لپ های موسوی و خاتمی توجه کنید.

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در سه شنبه 1388/02/29 و ساعت 13:22 |


  موسوی و کالای قاچاق

این انتخابات و رقابت های انتخاباتی به نحو بهت آوری خنده دار است و به قولی برای انبساط خاطر چیز بسیار خوبیست.مجموعه ی کاندیداها و شعارهای انتخاباتیشان و البته گروه ها و اشخاص حامیشان نکته های جالب توجهی در خود دارد که دیدن آنها از یک طرف چشم دل می خواهد که ما داریم! و از طرف دیگر منطق می خواهد که همه ندارند.

در شعارهای انتخاباتی توجه کرده اید؟ دقت کرده اید که دیگر بسیج نماد خشونت نیست؟ دقت کرده اید که حق عقب نشینی در بحث هسته ای را نداریم؟ دقت کرده اید که دیگر جامعه ی مدنی ربطی به جامعه ندارد و برخی نخبگان باید برای آن هورا بکشند؟ دقت کرده اید که عدالت از واجبات روز است؟ دقت کرده اید که مردم دور افتاده ترین نقاط کشور دیگر قابلمه به دستانی نیستند که برای مرگ موش هم صف بایستند؟ دقت کرده اید که دیگر جای افکار امام در موزه نیست؟ دقت کرده اید که ترویج روحیه شهادت دیگر ترویج خشونت طلبی نیست؟ دقت کرده اید که نمادهای مذهبی و تمسک به ائمه دیگر نشانه ی عقب ماندگی و املی و تحجر نیست؟

متوجه شده اید که همه احزابی که پشت این کاندیداها صف کشیده اند همان هایی هستند که هشت سال هر کار کردند تا نظام را ساقط کنند؟ همانهایی که خروج از حاکمیت و طرح های عبور و مروریشان را فیلسوف مآبانه مطرح می کردند. همان احزاب اکنون به جایی رسیده اند که باید دم از شعارهایی بزنند که روزگاری برای محو آنها خود را به آب و آتش می زدند.

نمی خواهم از عوض شدن گفتمان غالب و نصرتی که افتخار آن به احمدی نژاد و ملتی برمی گردد که او را انتخاب کردند بگویم. که البته جز این هم نیست و احمدی نزاد گفتمانی را که به ضرب و زور  بوغ های تبلیغاتی رسانه ها گفتمان غالب شده بود، به حاشیه راند و گفتمان اسلامی را در جایگاه اصلی قرار داد.

روزگاری با نطق های آتشین و صدایی رسا هر جا که می رسیدند از جامعه مدنی و  آزادی بیان که منتهی آمال و آرزوهایشان بود و بودجه مملکت را براساس آن می بستند! سخن می راندند و امروز یواشکی و درگوشی در جمع های خاص از آن روزها یاد می کنند و در بین مردم دم از عدالت و خط امام می زنند.

امروز بر خلاف گذشته که ذلیلانه به آمریکا نامه می نوشتیم که جان عزیزت به ما نگو «محور شرارت»، صحبت از عزت ملی و اقتدار منطقه ای ایران است. امروز همه شجاع شده اند و مصاحبه می کنند که ایران کوتاه نمی آید.

همه این ها از طرف کاندیداهایی بیان می شود که حامیانشان لیبرالند و با تفکر اسلامی و شیعی نسبتی ندارند. احزابی که هشت سال با پول بیت المال فربه شدند و مملکت را ملک پدری خود فرض کرده بودند و بر اساس قانون «چهاردیواری اختیاری» هرکاری که خواستند برای از بیخ کندن نظام انجام دادند. می بینید همین ها اکنون به چه روزی افتاده اند؟ مجبورند برای اینکه حداقل کمی از آرای احمدی نژاد کم کنند خود را هم رنگ کنند و در بازار عرضه کنند شاید خریداری پیدا شود.

تلاش برای جا دادن مجدد گفتمان اصلاحات در نهاد دولت دیگر به صورت مستقیم ممکن نیست. برای اینکار نیاز است که به مانند کالاهای قاچاق در قالب گفتمان مجاز در اذهان عمومی وارد شود که این هم نیازمند چهره ای است که قابلیت حمل قاچاقی این گفتمان را داشته باشد. چرا که جامعه دیگر به هیچیک از اصلاح طلبان روی خوش نشان نمی دهد و اینان به خوبی این نکته را در یافته اند که چهره ای با شهرت انقلابی نیاز است تا این گفتمان را قاچاقی حمل کند.

موسوی هرچند با همراهی کردن با اصلاح طلبان در دوران اصلاحات همردیف آنهاست ولی به دلیل اینکه در این رهگذر، رسانه ای نبوده و لقب نخست وزیر دوران جنگ را یدک می کشد، چهره ای است که برای قاچاق این کالا مناسب است. حالا موسوی قاچاقچی است یا به مانند فیلم های سینمایی راننده ی نگون بخت و از همه جا بی خبری است که نمی داند چه چیزی را حمل می کند؟

یک مطلب کاملاْ نامربوط:

رفسنجانی هم محبوب شده بود!

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در شنبه 1388/02/26 و ساعت 20:41 |


  ماجرای نظرسنجی های آفتاب نیوز و مقوله ای به نام صداقت

پس از ماجرای ژنو و کنفرانس ضد نژاد پرستی دوربان ۲، سایت وزین آفتاب نظر سنجی ای را روی سایت خود قرار داد که در آن با بی اخلاقی تمام و استفاده از کلک مرغابی سعی کرد نظر افکار عمومی را مطابق با سیاست های خبرگزاری بازتاب دهد.

قضیه از این قرار بود که از کاربران پرسیده شده بود: "به نظر شما حضور آقای احمدی نزاد در اجلاس ضد نژاد پرستی ژنو : ۱- باعث عزت ملت ایران شد. ۲- باعث خدشه به غرور ملی ایرانیان شد ۳- بی فایده بود." اما این اسطوره های اخلاق و پیشگامان اطلاع رسانی در صفحه نتایج نظر سنجی جای گزینه های یک و دو را عوض کرده بودند تا ...

آن موقع پستی در این باره نوشتم و عکس آن را گذاشتم.

شخصی کامنتی برایم گذاشت: "کاش قبل از افشاگري کمي هم از يک متخصص برنامه نويسي نظر ميخواستيد،حتما شما را راهنمايي مي کرد،يک طراح نظر سنجي مي تواند با کمک نرم افزار يا برنامه مورد استفاده ، نتايج voting (نظر سنجي) را بصورت صعودي(البته اگر بدانيد يعني چه؟) يا نزولي ويا تصادفي و البته انتخابي (به دليل ويژوال و دايناميک بودن نرم افزار) مرتب کند،شايد آنها در انتخاب نوع مرتب کردن نتايج کم هوشي به خرج داده اند که بهانه به دست شما افتاده،اما کار شما يعني سوء استفاده از کم سوادي عوام"

راستش را بخواهید خودم هم شک کردم که شاید همینطور باشد. ولی امروز که این را دیدم ...


بله... همانطور که می بینید نتایج voting (نظر سنجي) صعودی نیست و هیچ ربطی هم به نرم افزار و این دری وری ها که به قول اون بابا من ازش سر در نمیارم ندارد و کاملا برطبق سوال نظر سنجی است. ونتیجه همان که گفتم. نتایج نظر سنجی دوستان باید آنطوری باشد که خاطر مبارک حضرات را ناراحت نکند.(و احتمالاْ نظر سنجی حاضر هم از این قائده مستثنی نیست)

دوستان اصلاح طلب که همیشه حزب اللهی ها را متهم به توجیه عملکرد احمدی نژاد می کنند توضیح چرا خود شان همه چیز را توجیه می کنند؟ وقتی هم که بهشون می گی یه نشونی ای آدرسی چیزی بزارید تا اگه ماهم جوابی داشتیم بتونیم خبرتون کنیم، فوری می پرن به آدم که "جونمونو که از سر راه پیدا نکردیم. می ترسیم بیایید خرخره مون را بجویید"! حالا من این امین آقای گل گلاب را از کجا پیدا کنم بهش توضیح بدم؟ بازم به این آقای سعید صفایی هرچند کلی تیکه پروند ولی یه ایمیل گذاشته. ببینم می تونم پیداش کنم خرخره اش را مزه مزه کنم!

البته به قول شیخ اصلاحات این نظر سنجی ها ده شاهی هم ارزش ندارد. ولی به درد رسواکردن مدعیان جریان آزاد اطلاعت می خورد. فکر می کنید اگر مملکت دست اینها بود چه می شد؟

یه مطلب کاملاْ نامربوط:

این عکس را از سایت گل اقا برداشتم.

تجربه نشون داده مطالب نامربوط پا به پای مطلب اصلی تاثیر گذارند. بَـل بیشتر ...

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در چهارشنبه 1388/02/23 و ساعت 13:59 |


  انتخابات ریاست جمهوری و نظر حافظ شیراز راجع به احمدی نژاد

پیش پرده:

این روایتی است از انتخابات ریاست جمهوری سال 84. خیلی وقت بود که می خواستم اتفاق هایی را که در انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل دیده بودم بنویسم اما فرصت نمی شد.

یه مطلب کاملاً نامربوط هم در ادامه همین پست ببینید

ادامه مطلب
لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در دوشنبه 1388/02/21 و ساعت 14:0 |


  زیباکلام در صدا و سیما و سوال های بی پاسخ

شب گذشته شبکه خبر میزگرد زنده ای را ترتیب داده بود که در نوع خودش جدید و جالب بود. میهمانان جالبی را هم دعوت کرده بودند. گذشته از مجری اش، آقای عنادی و دو میهمان از چهار میهمان آن برنامه آقای محبیان(اگر اشتباه نکرده باشم) و آن دیگری که مانند قبلی اسمش را هم نشنیده بودم و الان هم به یاد ندارم، حضور آقای حاجی بابایی و زیباکلام در این میزگرد باعث شده بود که در میان میزگرد مناظره ای میان این دو نفر در بگیرد.

نمی دانم چند نفر این باصطلاح میزگرد را دیدند. اما من بسیار ناراحت و شاید بتوان گفت عصبانی هستم آنهم به شدت! البته نه از دست صدا و سیما برای پخش چنین میزگردها و یا مناظراتی که از نظر من جای خالی این گونه برنامه ها در تلویزیون خالی است. مردیم از بس پای برنامه هایی خوابمان برد که چند نفر که با هم کمترین اختلاف نظر را دارند آمدند و به اسم بحث چالشی گفتگو کردند اسم برنامه را هم گذاشتند گفتمان چی چیَک!!

از دست مجری برنامه عصبانی هستم که چرا در همان ابتدای برنامه اینگونه منفعلانه در برابر حمله ی زیباکلام به برنامه که هدف آن را از پیش تعیین شده دانست و گفت: شما طوری سوال می پرسید که ما حتما باید آمریکا را محکوم کنیم؛ دست هایش را به نشانه تسلیم بالا برد و کم مانده بود بوسه ای هم نثار دست زیباکلام برای عذرخواهی کند. جناب آقای عنادی چه اتفاقی می افتاد اگر بدون اینکه دست و پایت را گم کنی خطاب به زیباکلام می گفتی شما را برای این دعوت کرده ایم که نظرت را بگویی و از عقیده ات دفاع کنی. چه می شد اگر میگفتی حتی اگر اینگونه است که شما می گویی، شما تحت تاثیر قرار نگیر و حرفت را بزن. حتما باید او را در ابتدای برنامه طلبکار و مظلوم نشان میدادی؟

البته از دست سایر عوامل برنامه هم عصبانیم. با فرض اینکه ناظرانی که در برنامه حضور داشتند و دانشجو معرفی شده بودند به واقع دانشجو بودند؛ آیا واقعا در دعوت از دانشجویان، دانشجویان حزب اللهی را هم دعوت کرده بودید؟ آیا واقعا در بین دانشجویان نبودند کسانی که از گفتمان انقلاب دفاع کنند؟ آیا واقعا کسی که اینقدر تحلیل سیاسی ندارد که در مقام طلبکار از زیبا کلام -و نه حاجی بابایی و یا دیگران- می پرسد دشمنی ایران و آمریکا چه فایده ای دارد و آیا بهتر نیست به این وضع خاتمه دهیم، شایستگی این را دارد که به عنوان نماینده جامعه دانشجویی معرفی شود؟ آیا واقعا جامعه دانشجویی ایران آنطور که شما نشان دادید تماما سینه چاک برقراری رابطه با آمریکاست؟

از دست حاجی بابایی عصبانیم که بلد نیست دفاع کند و در برابر حمله ی زیباکلام آنچنان که شایسته نظام است حرف نمیزند و کم مانده که به تته پته بیافتد. از دست محبیان که بدون اینکه بداند یا حداقل بروز دهد که خواست جمهوری اسلامی ایران برای تغییر در آمریکا چیست ژست روشنفکری می گیرد و تغییر را قبول می کند. از دست آن میهمان چهارم که تقریبا فرقی با صندلی ای که رویش نشسته بود نداشت!

عصبانیم که وقتی زیباکلام پرچمداری ایران در مبارزه با نظام سلطه را به مضحکه می گیرد و با طعنه به مسئولین میگوید از خواب سردمداری مقابله با شیطان بزرگ بیدار شوید، حاجی بابایی و دیگران زبان در کام گرفته و واقعیت امروز جهان را به رخش نمی کشد و او را به نگاه در شرایط جهان که حتی آمریکا را هم مجبور به التماس برای رابطه با ایران کرده فرا نمی خواند.

عصبانیم از حاضران در جلسه که باصطلاح مدعیان دفاع از نظامند و در برابر نفی آشکار دخالت آمریکایی ها در جنگ عراق بر علیه ایران از سوی زیباکلام ساکت می نشینند و اعتراف صریح و رسمی مادلین آلبرایت وزیر خارجه اسبق ایالات متحده درباره دخالت در جنگ تحمیلی را به او گوشزد نمی کنند و همانجا دروغ گویی اش را به رخش نمی کشند.

برای این عصبانیم که وقتی زیباکلام برای تنزیه آمریکا از دخالت در جنگ تحمیلی هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران را نامربوط به جنگ ایران و عراق می داند به او حمله نمی کنند که اولا پس به چه دلیل آمریکا این جنایت را در حق مردم ایران انجام داد؟ و دوما گیریم که ربطی به جنگ تحمیلی نداشته باشد، آیا این جنایت جزو لیست جنایات مستمر آمریکا برعلیه ایران قرار نمی گیرد؟ چرا از او نپرسیدید که هدفش از نامربوط دانستن این جنایت آشکار به جنگ تحمیلی چه بوده است و به کدام حق برای ترسیم چهره ای فرشته گون از آمریکای جانی این دلیل مسخره را مطرح کردی؟

عصبانیم که وقتی که زیبا کلام منافع ملی را در برابر آرمان ها و ایدئولوژی تعریف می کند و می گوید در سیاست خارجی یا باید به دنبال منافع ملیمان باشیم یا به دنبال آرمان ها و ایدئولوژیمان؛ هیچ کسی در آن جمع به او اعتراض نمی کند که مگر ایدئولوژیمان در تضاد با منافع ملیمان است که حالا باید به خاطر منافع ملی از ایدئولوژیمان دست بکشیم؟ مگر قبل از آنقلاب که ایدئولوژیمان را بوسیده بودیم و در طاقچه گذاشته بودیم منافع ملیمان بر مرادمان بود؟ مگر در جنگ که از ایدئولوژیمان پیروی کردیم منافع ملیمان تامین نشد که حالا باید یکی از این دو را برگزینیم؟

از دست خود زیبا کلام هم عصبانیم. نه به خاطر اینکه عاشقانه وقوع مثبت تغییرات در آمریکا به نفع ایران را تایید می کرد، چرا که اینگونه افراد وجودشان در عرصه وابسته به این گونه موضعگیری هاست. از دستش عصبانیم که به چه حقی و بر اساس کدام منفعت ملی جامعه ایران را جامعه عقب مانده خطاب کرده و با کمال پر رویی و وقاحت در صدا و سیما و در مقام استاد دانشگاه سخنرانی می کند و به روی مبارک هم نمی آورد؟

اما در کل و با وجود اینهمه عصبانیت، خوشحالم. به خاطر اینکه بعد از مدتها صدا و سیما به برگزاری مناظره های زنده رو آورده و امیدوارم این جو ادامه داشته باشد و محدود به انتخابات نباشد. هرچه این قبیل مناظره ها بیشتر شود و البته مناظره تر از اینی که دیشب برگزار شد شود باعث خواهد شد که نقاب از چهره افراد و گروه ها و احزاب برداشته شود و سطح آگاهی مردم نسبت به حقیقت جریان های فکری و سیاسی بیشتر شود. این حقانیت انقلاب اسلامی ایران را بیش از پیش نمایان می کند. اما به یک شرط ...

به شرط آنکه از افرادی برای دفاع از انقلاب آرمانهایش دعوت شود که به واقع توانایی و شایستگی دفاع را داشته باشند. نه اینکه به بلند شدن صدای طرف مقابل رنگ از رخسارشان بپرد و یادشان برود برای چه آمده اند و چه باید بگویند.

اما خطاب به آقای حاجی بابایی: عزیز دلم، قربان شکلت بروم، نکن... دفاع نکن ... تو که نمی توانی، دفاع نکن ... توکه بلد نیستی جواب بدهی در مناظره شرکت نکن.

و در پایان خطاب به صدا و سیما: باور کنید وظیفه شما دفاع از آرمان های اسلام و انقلاب و ترویج و تبلیغ آن است. به هر آنچه قبول دارید و می پرستید اگر در این راه از بهترین افراد در اینگونه برنامه ها دعوت کنید نه تنها به طرفداری متهم نمی شوید بلکه مردم -و نه نمایندگان مجلس- قدردان شما خواهند شد. باور کنید به جای این مجسمه هایی که برای دفاع از انقلاب ردیف کرده بودید هستند کسانی که چنین مناظراتی را به بهترین شکل مدیریت می کنند. ژست روشنفکری گرفتن هم این دنیایمان را خراب می کند هم آخرتمان را.

رجا نیوز و پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی به این پست لینک داده اند

یه مطلب کاملاً نامربوط:

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در شنبه 1388/02/19 و ساعت 16:36 |


  چه کسی نَفَهم است؟

من که آخرش متوجه نشدم دولتیان اصلاحاتی بالاخره قبول دارن با فرستادن نامه به بوش چه بلایی به سر کرامت ملی و اسلامی ملت آوردن یا نه؟ نمی دونم این مسئله را چرا کسی جدی مطرح نمی کنه تا کاملا برای ملت روشن بشه. قول میدم اکثر مردم از این قضیه بی خبرند و نمی دونن که خاتمی با فرستادن اون نامه خفت بار و ذلیلانه چه خیانتی در حق ملت کرد.

البته این موضوع برای اونایی که از قضیه خبر دارن اونقدر مهم هست که پای ثابت جلسات پرسش و پاسخ از اصلاحاتی ها باشه. البته اگر آزادی خواهان اجازه پرسیدن برای دانستن به مخالفان خودشونو بدن و با شعار مرگ بر فلانی ؛ شعار زنده باد مخالف منو عینیت نبخشن!

عارضم به حضور انور و مبارک شما سروران گرامی که اخیراً دو تا اصلاحاتی که یکیشون سخنگوی دولت اصلاحات و اون یکی معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات بود توی دو تا جلسه جدا شرکت کردند که از بد حادثه یه سوال مشترک از اونا پرسیده می شه:

نامه خاتمی به بوش در سال ۲۰۰۳ ؟

این دو بزرگوار به این سوال آنچنان جوابهای کوبنده ای دادن که از یک طرف قضیه کاملا روشن شد و صداقت در گفتار دوم خردادی های عزیز نمایان شد و از طرف دیگه انسجام مدیریتی از نوع اصلاحاتی به همه اثبات شد و از این حرفها.

امين‌زاده معاون وزير امور خارجه دولت خاتمی در دانشگاه الزهرا: "نامه خاتمي به آمريكا موضع رسمي دولت اصلاحات نبود." این بابا که قبول کرد نامه را فرستاده.

عبدالله رمضان‌زاده سخنگوي دولت خاتمي كه در دانشگاه اصفهان: "در مورد نامه 2003 بايد بگويم كه تمام اطلاعاتي كه به شما داده‌اند دروغ است چنين نامه‌اي نبوده و فريب‌تان داده‌اند." این بابا هم که طبق روال اصلاحات قویاً تکذیب کرد!
حالا خداییش پیدا کنید صداقت در مدیریت را
 
یه مطلب کاملاً نامربوط:
آقای امین زاده در یه جلسه ی دیگه یه در فشانی دیگه کرده:" انکار نمی کنم ماجرای ژنو چنددرصد تاثیر مثبت در جلب آرای مردم به نفع احمدی نژاد داشته است...ملت نمی فهمند این شو واقعیت دارد"
فقط محض اطلاع این مقام عالی رتبه و برج عاج نشین عرض می کنم: نفهم خودتی و رفقات. چطور وقتی ملت به شما رای دادن برید سعدآباد و از اونجا به ریش ملت بخندید و ملت را قابلمه به دست خطاب کنید دم از شعور ملت و این حرفا میزدید؛ اما حالا که همون ملت شما را کله پا کرده می شن ملت نفهم؟
نفهم اونیه که با سوءاستفاده از اعتماد ملت عزت و کرامت ملی را چوب حراج بزنه و تابلوی مقاومت در برابر استکبار را پهن کنه زیر پای جرج بوش که کف کفشش خاکی نشه. نفهم اونیه که تا تریبون پیدا می کنه اعتقادات ملت مسلمان را به تمسخر بگیره و به شروع به لجن پراکنی به مقدسات ملت بکنه. نفهم اونیه که قرار داد کرسنت ... . نفهم اونیه که ...
امیدوارم زودتر انتخابات تموم شه تا حداقل مجبور نباشیم فحاشی های مدعیان اخلاق و صداقت رو بشنویم.
لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در جمعه 1388/02/18 و ساعت 12:28 |


  این انتخابات نمایشی است. کروبی و موسوی سرکارند.

حسن هم وقتی این جمله را از من شنید چشماش از تعجب از حدقه زد بیرون. بنده خدا ازم پرسیده بود: "چه خبر از انتخابات؟" که منم نه گذاشتم نه ورداشتم گفتم: "کدوم خبر؛ انتخابات نمایشی که خبر نداره." بیچاره که اصلا انتظار شنیدن چنین جمله ای را از زبون من نداشت گفت: "یعنی چی؟! از تو یکی انتظار نداشتم!" منم گفتم: "مگه غیر از اینه؟ نمایشیه دیگه." اونم گفت: "هیچی دیگه یعنی ملت سر کارن؟!" گفتم: "ملت که نه. میرحسین و کروبی سرکارن. نتیجه انتخابات که روشنه و معلومه کی رای میاره!" ...

آذر پارسال هم که با هم صحبت می کردیم با اطمینان بهش گفته بودم رای آوردن احمدی نژاد صد در صدِ. بنده خدا همون موقع هم موند به من چی بگه. البته اینم بگم که خودش هم احتمال رای اوردن احمدی نژاد را زیاد می دونست، اما این همه اطمینان از نظر اون عجیب بود. البته فقط اون نبود که تعجب می کرد خیلیای دیگه هم از شنیدن این جمله از طرف من تعجب کردند. اون موقع هرکی به من می رسید می گفت: "خاتمی را دست کم نگیر! اگر بیاد کار احمدی نژاد سخت می شه." منم در جواب رویارویی رفسنجانی و احمدی نژاد را شاهد می آوردم و می گفتم دیگه اجماع از اون بزرگتر که علیه احمدی نژاد درست نمی شه. همون موقع هم احمدی نژاد برد.

از اون گذشته این همه کار و فعالیت توی این چهار سال انجام شد که خودش به تنهایی بزرگترین مزیت این دولتِ و برای رای آوردن مجدد احمدی نژاد کافیه. احمدی نژاد توی این چهار سال فقط حرف نزد. عمل کرد. کارهایی کرد که از عهده ی مدعیان نا اهل بر نمی اومد و فقط یه مدیر تحصیل کرده و توانا و مردمی می تونست انجام بده

انتخاباتی که رقبای احمدی نژاد از چهار سال پیش (البته چهار سال که چه عرض کنم؛ بیست سال) شروع کردن به زمینه سازی برای این انتخابات و تمام زورشون را دارند می زنن و با این وجود برنده اون مشخصه نمایشی نیست؟ خاتمی که تا کارش تموم شد بنیاد زد. کروبی که تا باختید! حزب زد حزبش هم فرطی روزنامه زد. کلی حزب و روزنامه قارچی دولت ساخته هم که از قبل بود. فکر کنم اواخر سال هشتاد و چهار بود که یه آماری از طرف وزارت کشور منتشر شد که برطبق اون حدود دویست حزب در ایران مجوز فعالیت داشتند. بیت المال هم که ارث پدری شون بود سهمیه داشتند از بیت المال. با تمام این سازمان دهی گسترده که از بیست سال قبل شروع شده خاتمی بعد از کلی ناز و عشوه از ترس رای نیاوردن صحنه را خالی می کنه(متاسفانه). بقیه هم که با کلی اما و اگر و زور زدن، دعا می کنن انتخابات به دور دوم کشیده بشه شاید اون طوری فرجی بشه. همچین انتخاباتی اگه نمایشی نیست پس چیه؟

رقبای احمدی نژاد دارن خودشونو به در و دیوار می کوبن شاید براشون رای بریزه. منتظرن مرغ از آسمون رد بشه بتونن به دولت گیر بدن شاید نقطه امیدی پیدا بشه.  روشون هم زیاده و برای تخریب احمدی نژاد ادعاهایی می کنن که هیچ کم خردی همچین ادعایی نمی کنه. از ادعای توزیع آش که با خبرید. اینقدر نمی فهمن که اگر قرار بود ملت رای شون را بفروشن، به پنجاه هزار تومن کروبی می فروختن نه به یه کاسه آش، نه به یه ساندویچ. مگه هشمی رفسنجانی توی تهران کارت اینترنت مجانی توزیع نکرد؟ چرا رای نیاورد؟

این انتخابات نمایشیه. نمایش اراده ملت. نمایش خواست مردم. نمایش اقتدار ملی. نمایش قدرت مردمی. نمایش نه به اصلاحات آمریکایی. نمایش نه به اسلام آمریکایی. این انتخابات نمایشیه... نمایشی ... نمایشی ...

ایران به دلیرمرد خود می‌نازد

با احمدی‌اش به دشمنان می‌تازد

با هرکه شود  عنایت حق همراه

هرکس که بود مقابلش می‌بازد

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در چهارشنبه 1388/02/09 و ساعت 12:39 |


  مهندس سید میرحسین موسوی خامنه ای دامة برکاته !

خوشبختانه بعد از گذشت این هفت هشت ماه از فارغ التحصیلی هنوز رابطه ام با دوستانم در دانشگاه ارومیه قطع نشده و هرازگاهی  با هم تماس تلفنی داریم و حال و احوالی می کنیم. یکی از برکات سیاسی این رابطه ی تلفنی آن است که می توان از حقیقت اوضاع سیاسی دانشگاه و رقابت های تبلیغاتی کاندیداها و هوادارانشان مطلع شد.

همین چند روز پیش بود که داشتم با یکی از رفقا در بلاد "پردیس نازلو" صحبت می کردم و از بازار داغ انتخابات می پرسیدم و در آن میان از احوال طرفداران موسوی در دانشگاه جویا می شدم که طرف یه چیزی گفت که به ... صفتی و نان به نرخ روز خوری میرحسین موسوی یا لااقل طرفداران و ستادی هایش مطمئن شدم. طرف می گفت که اینجا موسوی را با پسوند "خامنه ای" تبلیغ می کنند! یعنی چی؟!! یعنی در تبلیغات می گن "میر حسین موسوی خامنه ای"!!

وقتی ازش پرسیدم رو چه حسابی اینو می گن، گفت که ظاهرا جناب مشاور آقای حجة الاسلام خاتمی یعنی همین آقای موسوی از اهالی "خامنه" است. خامنه را هم که حتما می دانید کجاست!

سوء استفاده از اعتبار رهبری چه به صورت مستقیم و علنی چه به صورت غیر رسمی و در ظاهر شایعه در حالی از طرف ایشان و اطرافیانش استفاده می شود و صدایی از وکلای خود خوانده ی خدا و دین و رهبری بلند نمی شود که بارها و بارها اصولگرایان به خاطر تفاخر به عنایات رهبری نسبت به دست آوردهای درخشان و دولت نهم و شخص رئیس جمهور، متهم به استفاده ی غیر اخلاقی از رهبری در رقابت های انتخاباتی می شدند و می شوند و خواهند شد!

در این ادعا تشکیک نمی کنم. اما جای این سوال وجود دارد که چه چیزی سبب شده که آقای موسوی دست به چنین اقدامی بزنند و اینگونه تبلیغ کنند؟ اصلا چرا تابحال حرفی از اهل خامنه بودن ایشان نبوده و در آستانه انتخابات چنین مسئله ای رو می شود؟

اولا اینکه با این کار می توان با تحریک احساسات آذری ها و تبلیغ و تاکید روی "نژاد" اقدام به جمع آوری رای کند. حالا این اشکالی دارد یا ندارد بماند.

دوما شکی نیست که این اصطلاح معنایی دوپهلو را به همراه دارد که صد البته بار مذهبی اش (شما بخوانید عوام فریبی) بسیار پر رنگ تر از بار "نژادی" آن است و در جواب معترضان به این کار هم می توان گفت "دروغ که نگفته ایم! اهل خامنه هستند." ولی آیا می توان از سوء استفاده ای که از اعتبار رهبری در این کار می شود چشم پوشی کرد؟

تاکید بر وصله های ارزشی و مذهبی آقای موسوی مانند سیادت ایشان و نخست وزیری دوران جنگ تحمیلی و استفاده از رنگ سبز مخملی! در ستاد تبلیغاتی ایشان و به کارگیری "پسوند خامنه ای" در تبلیغات و استفاده از چفیه در سخنرانی ها و کارهایی از این دست، در حالی رویه مهندس موسوی و ستاد انتخاباتی ایشان شده است که اولا در تمام دوران اصلاحات که هتاکی های بی شرمانه دولتیان و وابستگان آنها به دین و اعتقادات مسلمانان ایران و جهان جزو روند عادی فعالیت ها به حساب می آمد، ایشان در سمت مشاور عالی رئیس جمهور اصلاح طلب دولت انجام وظیفه می کردند! و در برابر تمام این خیره سری ها لب از لب باز نکردند و آنچنان که مشهور است "سکوت علامت رضاست" و معنی دیگری نمی توان برداشت کرد. دوما استفاده از جملات رهبری که در سخنرانی های رسمی و علنی ایراد شده از سوی طرفداران احمدی نژاد به سرعت و به شدت مورد هجوم قرار گرفته می شود و متهم به سنگر گیری در پشت رهبری می شوند.

با این اوصاف عجیب نیست روزی این جمله را در پوسترهای تبلیغاتی ایشان ببینیم: "مهندس سید میر حسین موسوی خامنه ای دامة برکاته" نظر شما چیست؟

پی نوشت:

اخیرا ستاد تبلیغاتی مهندس موسوی اعلام کرده است که تبلیغات A4 که رنگ نقش اصلی در آن ایفا نکند اساس تبلیغات مهندس قرار گرفته. البته بسیار هم خوب است و نشان می دهد دکتر احمدی نژاد چه رسم انتخاباتی پسندیده ای را در مملکت رواج داد و باعث شد که سایرین حداقل برای متهم نشدن به اسراف و ریخت و پاش های بی حساب کتاب تبلیغاتی هم که شده از دکتر پیروی کنند. اما به نظر شما اگر دکتر هم همین کار را می کرد متهم به تبلیغات پوپولیستی و مردم فریبی و از اینجور چیز ها نمی شد؟

این هم نمونه یکی از صحنه های سخنرانی مهندس است. می بینید تبلیغات مهندس که پشت سرشون قرار دارد چقدر A4 و چقدر سیاه و سفید است!

نمونه ای از تبلیغات A4 مهندس موسوی!

در ضمن یکی به من بگوید چرا در حالی که طرح دیوار پشت سر مهندس با طرح بنر A4! پشت تریبون یکی است باز هم بنر A4 در این ابعاد بزرگ چاپ کرده اند؟ سال اصلاح الگوی مصرف است دیگر. مهندس هم ولایت مدار ... از آن گذشته سخنرانی و تبلیغات در مساجد فقط برای دکتر احمدی نژاد حرام است؟

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در دوشنبه 1388/02/07 و ساعت 15:42 |


  صداقت در نظرسنجی خبرگزاری های دوم خردادی


از نسل گل و نجابت نور، تویی

محبوب زمان به وادی نور، تویی

سوگند به واژه واژه دفتر عشق

مظلومترین رئیس جمهور تویی

پی نوشت:

خیلی جالبه. همین نظر سنجی و با همین کلک رسانه ای در سایت کلمه متعلق به مهندس میر حسین موسوی هم افتاده. اینجا را ببینید: دروغ گويي پيش از انتخابات!!!!

با وجود اینهمه فحاشی و بی اخلاقی، با کمال وقاحت به همدیگه لقب سلطان اخلاق و نخست وزیر محبوب امام و هزار لقب باقلوای دیگه میدن. خدا را شکر که رقیب اینقدر ... است! (عصبانی بودم میخواستم یه فحش چارواداری براشون بنویسم ولی دیدم ما که مثل بعضیا نباید آلوده بشیم)

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در شنبه 1388/02/05 و ساعت 13:27 |


  تو دیگه چرا مهندس؟!

عکس العمل مسئولین گذشته کشور و مدعیان امروز جامعه در مورد وقایع روز به حدی خنده دار شده که مرغ پخته را توی دیس به خنده می اندازد. نمی شود اتفاقی بیافتد یا نیافتد ، سخنی زده شود یا نشود، قدمی برداشته شود یا نشود و آه و فغان آقایان و بعضا خانمها بلند نشود که چه نشسته اید که مملکت به فنا رفت و اسلام را فلان کردند و عزت ملی را بهمان کردند و شهدا را بیسار کردند و اراجیفی از این دست که کم نیست و حتما هم می دانید که فاعل تمام این افعال کسی نیست مگر دکتر احمدی نژاد و لاغیر.

این اتفاقی که در ژنو افتاد و اصرار رئیس جمهور در رساندن پیام انقلاب به مردم جهان هم یکی از همین اتفاق هایی است که حتما باید با آن مخالفت کرد تا دیده شد! چرا که همه از این اتفاق خوشحالند و این سخنرانی را تایید می کنند و از آنجا که برای اعلام وجود باید غیر از همه بود لاجرم باید با این اتفاق هم مانند سایر اتفاق ها، مخالفت کرد.

به هیچ انگاشتن تاثیری که چنین حرکت هایی برای آماده سازی افکار عمومی جهان برای ظهور منجی دارد از جمله موضع گیری هایی است که تبعات مخالفت کردن با  آن برای جناح مخالف اصلا اهمیتی ندارد. به قول معروف آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب. در حقیقت این جناح معلوم الحال که تا بحال هرچه در توان داشته و نداشته را در راستای نابودی انقلاب و اسلام به کار برده و کم نگذاشته و از توهین به ملت و دلفین صفت خواندن آنها که کلی مفهوم مدیریتی در آن مستتر است تا آرزوی مرگ خدا در اعتقادات ملت، همه را به میدان آورده؛ حالا چه فرقی می کند که مخالف دیدگاه و نظر جامعه با این حرکت شجاعانه هم مخالفت کند و همسو با BBC و CNN و سایر بنگاه های صهیونیستی جهان از تمام آن سخنرانی بر روی این مسئله زوم کند که "گوجه بود یا دماغ دلقک؟"

اخیرا مهندس موسوی در یکی از سخنرانی هایشان در گرگان و بعد از بیست سال یهو نگران کرامت ملی و از این جور چیزها شده و با خاطری ناراحت  از مشاوران رئیس جمهور پرسیده اند چرا به رئیس جمهور مشاوره نمی دهید که ممکن است اینجوری شود؟

جا داشت آنجا یکی از وسط جمعیت بلند می شد و می پرسید: شما که می دانید کار مشاوران رئیس جمهور چیست و در ضمن از کرامت و عزت ملی هم سر در می آورید، چرا آن زمان که آقای خاتمی داشت با آن دستان لطیف خود و از کاخ سعادت آباد برای بوش در کاخ سفید نامه ی ببخشید! غلط کردیم! می فرستاد و عزت و کرامت ملی را دو دستی تقدیم جامعه ی جهانی می کرد ساکت بودید و لب از لب باز نکردید؟

(داشتم فکر می کردم اگر در همان زمان که مهندس داشت این جملات را می گفت یک نفر با تخم مرغ ایشان را هدف می گرفت مهندس با مشاورانش چه می کرد؟! البته این را می دانم که سه سوت کاروان مظلوم نمایی به راه می افتاد و فریاد وا مهندسا در رسانه های مستقل! سر داده می شد)

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در پنجشنبه 1388/02/03 و ساعت 15:38 |