">
چند وقته که گروه کودک تلویزیون تند و تند داره برنامه های دوران طفولیت ملت را از گنجه در میاره و یه پُفِ درست و حسابی می کنه تا گرد و خاکش بره و پخش می کنه و با این کارش ناحیه نوستالژی ذهن ملت را تحریک می کنه. حالا منم که نوستالژی بازی دوست دارم یِهو یاد طوقی افتادم. سال سوم دبستان... (البته اگه اشتباه نکنم). یه دسته کبوتر که رئیسی داشتند به نام طوقی و از بد حادثه در دام گیر افتادند. وقتی دیدن شکارچی داره به سمتشون میاد هر کدوم به یه سمتی فرار کردن که دیدن نمی شه. در همین زمان طوقی گفت همه باید به یک سمت پرواز کنیم تا بتونیم فرار کنیم.
اون زمان کاملا طبیعی بود که خانوم معلم بعد از خوندن این داستان در یک اقدام کاملا مردم سالارانه! نتیجه اخلاقی این داستان را به بحث بذاره و نظر جامعه توده وار دانش آموزان را بپرسه و بعد در یک اقدام کاملا دموکراتیک! نظر خودشو به بچه ها قالب کنه! شما را نمی دونم ولی اون زمان ما یاد گرفتیم که هرجا دیدیم دونه مفت و مجانی ریخته روی زمین نباید فکر کنیم که عاشق چشم و ابروی ما بودن؛ حتما یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست و کار جمعی خیلی خوبه و داشتن رهبر برای گذر از مشکلات لازمه و از همه مهمتر برای رسیدن به هدف همه باید یک دل باشیم و همه در راستای یک هدف والا! پرواز کنیم.
اون از همه مهمتره به خاطر این بود که اگه هر کدوم از کبوتر ها اون طرفی که خودش می خواست پرواز می کرد اون اصلا نمی تونستن که پرواز کنن حالا چه برسه که زیرک بیاد و بند پای طوقی را آخر از همه پاره کنه!
حالا این وسط محسن رضایی پاشو کرده توی یه کفش که الا و بلا باید دولت ائتلافی راه بندازیم. من موندم خانوم معلم این آقا محسن خوش قد و بالا با اون بازوان قدرتمند و گردن افراشته، داستان طوقی را براشون نخونده و که ایشون بدونه آهنگ کابینه ای که هرکسی داره ساز خودشو می زنه وحشتناک انگیز میشه؟! آخه مگه می شه توی یه دولت سعیدلو و مهاجرانی و پزشکیان و افروغ و توکلی و نبوی و معین و شریعتمداری و رمضان زاده و کرباسچی و ... را جمع کرد بعد به فکر مشکلات کشور هم بود؟
والا طوقی هم می دونه که جدا جدا پرواز کردن سرانجامی به جز سیخ و کباب شدن روی آتیش شکارچی نداره. البته به نظر می رسه که شرایط الان برای بعضی ها دست کمی از بریان شدن روی آتیش نداره! این بالا و پایین پریدن ها برای اینه که احساس سوزش دوری از قدرت بسیار درد آوره و غیر قابل تحمل. کنده شدن از بیت المال هم دردی نیست که به این زودی ها التیام پیدا کنه. برای همین به هر ترفندی که شده این دیو هفت سر را باید از مدیریت کشور پایین کشید و خودی ها اون جا را تسخیر کنن. حالا کپر نشین های کرمان 2516 سال! کپر نشین بودن که بودن.
راستش را بخواهید من یکی اصلا دلم نمی خواد در بین اصولگرایان وحدتی برای حمایت از احمدی نژاد بوجود بیاد! مگه سال 84 که هیچ حزبی از احمدی نژاد حمایت نکرد چی شد که حالا نیازمند حمایت احزاب باشه؟ اینجوری کسی روش نمی شه از دولت سهم خواهی کنه که به خاطر ما رای اوردی! اصلا دلم می خواد چند تا از این غضنفرها هم بیان کاندیدا بشن تا تکلیفمون باهاشون روشن بشه. کسایی مثل افروغ و توکلی و یه سری دیگه! دور قبل روی بعضیا کم نشد اما این دوره وضع فرق می کنه.
پی نوشت:
امروز به این نتیجه رسیدم که این درس توی کتابای زمان طاغوت نبوده (همونطور که دوستمون گفتن) این لینکو ببینید:کروبی: به پشتوانه رای این ملت دولتی مقتدر از گرایش چپ و راست تشکیل میدهم
دست های آقای خاتمی نمی خواهند سایه خودشان را از سر این ملت بر دارند. هر روز باید شاهد گاف های جدیدی از دست این اسطوره ی اخلاقی! اصلاح طلبان باشیم و به چشم خود ببینیم از این دستی که از آستین روحانیت بیرون آمده و اعتبار خاندان نبوت پشت آن است چه ها که سر نمی زند.
روزی این دست در جشن چهل چراغی ها به مثابه همای سعادت روی شانه های دختری می نشیند و روزی دگر همین دست، دستان دخترکان که چه عرض کنم بانوان اجنبی را به گرمی می فشارد. البته آن نامه ی ذلیلانه را هم که یادتان هست؛ همان نامه ای را که عزت مندانه و با سینه ای ستبر روانه کاخ سفید کرد؛ همان را که وزیر خارجه اش نامه رسانش بود؛ همان را می گویم که در آن عزتمندانه از دست کشیدن از حق هسته ای نوشته بود؛ همان که در آن قول داده بود حماس و حزب الله را به حال خود رها می کنیم تا بازای آن نام محور شرارتی را که در راستای سیاست تنش زدایی اش بارمان کردند را پس بگیرند؛ آن نامه را هم با دست اخلاق گرای ملوکانه نگاشته بودند. با همان دست...
اما امروز در ترکیه؛ در اجلاس ائتلاف تمدنها؛ باز هم دست خاتمی و ماجرایی تازه. فشردن دست "آندرسون فوگ راسموس". حتما میشناسیدش؛ دبیر کل ناتو؛ همان دانمارکی شیطان صفتی که به بهانه ی آزادی بیان از چاپ کاریکاتور های موهن در دانمارک حمایت کرد. چرا که نه...! آقای خاتمی دست چنین رذلی را فشرد. البته چه خوب که دستش آویزان گردنش بود و شرایط مساعد نبود وگرنه همدیگر را در آغوش می گرفتند! البته فرقی هم نمی کند به قول معروف "انگشت نمک است ، خروار هم نمک است" یا به قول آن شاعر بزرگ "حرف کم و بسیار نیست" چه دست دادن، چه هم آغوشی! کاری که نباید می شد، شد. خاتمی، نماد و نماینده اصلاحات، رئیس جمهور پیشین کشوری که در تمام جهان یگانه سنگر مستحکم اسلام شناخته شده، دست دشمنان اسلام را به کوری چشم مسلمانان به گرمی فشرد. بله! به کوری چشم مسلمانان! چرا که نه...! همین اسطوره ی اخلاق اصلاح طلبان (که به حق بهتر از آن را ندارند) همان که چپ می رود راست می آید دم از خواست و اراده ی مردم می زند؛ همان که اعتقاد دارد حتی برای آب خوردن هم باید مردم را در میدان شهر جمع کرد و نظرشان را پرسید، بی اعتنا به اعتقادات و مقدسات یک میلیارد مسلمان هر ... که بخواهد می کند و به روی مبارک هم نمی آورد.
با دست خاتمی چه کنیم؟ شکایت پیش چه کسی ببریم؟ تا کی باید حرمت شکنی های دست خاتمی را تحمل کنیم؟ تا کی ...؟
دلیل و شاهد لازم ندارد. همیشه حی و حاضر است تا هروقت بهانه ی سیاسی در دسترس نبود که بتوان داغش کرد و وَرزَش داد و با آن چماقی ساخت بر سر دولت و البته با همان کوفت بر سر ملت که "قابلمه به دست های دلفین صفتِ بی شعور چرا به ما رای ندادید؟" می توانید آنرا به دست بگیرید و بر هوا بلند کنید و بتازید. منظورم دم زدن از وضعیت معیشتی مردم است. هروقت بهانه های سیاسی دم دست نبود که بتوان با آن سنگ اندازی کرد همیشه دم دست است. خود را خیرخواه مردم نشان دادن و دم از حق و حقوقشان زدن و خود را وکیل خود خوانده ی ملت نامیدن، ابزاری است که استفاده از آن بحمد الله رایگان است و البته مقرون به صرفه! مخصوصا اگر رسانه های رنگ و وارنگ، داخلی خارجی، دوست و دشمن، همه و همه در اختیارت باشند تا بتوانی ولومت را تا منتهای درجه افزایش دهی تا نکند صدای طرفت به گوش کسی برسد و در رسیدن به اهدافت ناکام بمانی!
البته اگر قبلا خودت در چنین جایگاهی بوده باشی و آنوقت بخواهی خودت را منتقد جا بزنی زیاده بر روزنامه و مجله و سایت و وبلاگ و دفتر تحکیم وحشت و صدای آمریکا و خود آمریکا! به میزان قابل توجهی "رو" آنهم مشابه سنگ پا از نوع قزوینی اش هم نیازمندی تا بتوانی اقدامات دولت را به بهانه مسائل معیشتی زیر سوال ببری. البته در این دوره و زمانه تعجب آور نیست همچین مسائلی را ببینی. یعنی ببینی کسی که در زمان مسئولیتش برای ملت آجر روی آجر نگذاشت بیاید و از دولت خرده بگیرد و همه تلاش های دولت را به هیچ بیانگارد که هیچ، تمام زحمات و عملکردها و نتایج را چاهی بنامد و ابراز نگرانی کند!
وزير مسكن دولت اصلاحات در مقام کارشناس و در یک بحث کارشناسی فرمایش فرموده اند که: "مسكن مهر براي دولت و دولتهاي بعدي چاه 99 ساله خواهد بود..." و صد البته که از نظر منتقدین و مخالفین و معاندین و محاربین دولت، ایشان یکی از کارشناس های سرشناس و با سابقه ی نظام هستند و از ذخایر نظام به شمار میروند که از قضای روزگار ارزششان هم از صد و پنجاه و هفت هزار و سیصد و چهل و نه حلقه چاه نفت برای مملکت بیشتر است و اگر احمدی نژاد به حرف این جناب گوش نکند نخبگان جامعه را به کناری گذاشته است و به ملت و مملکت خیانت کرده است!
این بزرگ کارشناس به همین جا هم اکتفا نکرده و در ادامه بحث کارشناسی گفته: "مسكن مهر نه تنها طرح مطلوبي نخواهد بود بلكه بحران مسكن را بيش از پيش تشديد خواهد كرد و مشكلات و معضلات فراواني را عايد دولت فعلي و دولتهاي بعدي خواهد كرد." بنده که نفهمیدم منظور ایشان از بحران مسکن چیست. اگر از دوستان ایشان و طرفداران و اصلاح طلبان فعال و نیمه فعال و خاموش و زیر آبی و غیره و ذالک کسی می داند جواب ما را بدهد که آیا اینکه مسکن بعد از قرنی از قیمتش کاسته شده بحران است؟
وقتی این نظر کاملا کارشناسانه را خواندم خاطره ای مثل برق از ذهنم گذشت: چند سال پیش و در دولت اصلاحات بود و به احتمال زیاد هفته ی دولت. صدا و سیما هم دربست در اختیار دولت و وزرا بود تا بیایند و گزارش کار بدهند که چه کردیم و چه ها که نمی خواهیم بکنیم. از بد حادثه این حقیر کنترل به دست این کانال و اون کانال، دنبال یه بحث کارشناسی... زدم یه کانال دیدم بحث خانه و خانه دار شدن ملت داغه و مسئول مربوطه هم حاضر و آماده برای گزارش کار.
خوب ما هم که خونه نداشتیم. نشستم و برنامه را دنبال کردم ببینم چیزی گیر ما میاد یا نه! صحبت از قیمت مسکن شد و بحث چراییِ بالا و بالا رفتن مرتب قیمت مسکن اومد وسط. پیش خودم گفتم حالا وزیر محترم می گه برنامه ای داریم تا افزایش قیمت مسکن را کنترل کنیم و از این حرفا. اما با کمال تعجب دیدم که سر و داد عقب و سینه را داد جلو و نگاهی عاقل اندر سفیه به مجری انداخت و با حالتی مغرور و لحنی تمسخر آلود* رو به مجری گفت: "اصلا افزایش قیمت مسکن برنامه ی خودمون بود. با اینکار می خواستیم سرمایه ها رو به سمت بازار مسکن بکشونیم." به همین قدر هم اکتفا نکرد:" مردم باید خوشحال باشند که قیمت دارایی هاشون پا به پای تورم بالا میره." این بنده خدا به گران شدن مسکن و کلا به گرانی افتخار میکرد. منت هم سر مردم میذاشت. شما رو نمی دونم من و مجری جفتمون خشکمون زد (فکر کنم مجری هم اجاره نشین بود!) دیگه از اونجا به بعدش یادم نیست چی شد و کی چی گفت.
حالا وزیر دولتی که برنامه اش برای موضوع مسکن فقط به درد خانه دارها می خوره و بر طبق برنامه ریزی هایشان افراد فاقد مسکن قرار نبود تا قیام قیامت خانه دار بشن و تازه گرانی هم از افتخارات کارنامه کاریشان به حساب میومده، میاد و در شرایطی که برای اولین بار قیمت مسکن اومده پایین و امید به خانه دار شدن در ملت بالا رفته(درست برخلاف دولت اصلاحات) به صورت کاملا کارشناسی اینجوری اظهار نظر می کنه! تازه همین که سیاه نمایی کنه کافیه؛ اصلا نمی گه که مشکل این طرح چیه!
منکه شک کردم. توی چی؟ اونشو دیگه خودتون حدس بزنید. من حالشو ندارم این بابا هم مثل علیخانی ازم شکایت کنه یا نوچه هاش منو مثل دبیر انجمن اسلامی اصفهان به قصد کشت بزنن و دهنمو پر شن کنن یا ...!
زیر نوشت:
*- البته توجه می فرمایید که حالت جناب وزیر به صورت مبالغه آمیز تصویر شد!