">
فضای سیاسی کشور در روزهای پایانی سال شاهد دگرگونی های انتخاباتی ویژه ای بود و بی تردید اعلام انصراف کاندیداتوری حجت الاسلام خاتمی از کاندیداتوری انتخابات دهم ریاست جمهوری از جمله موثرترین اتفاقات روی داده در این روزها بود. انصرافی که در باره ی دلائل آن اظهارنظرها و گمانه زنی های بسیاری صورت گرفت و تحلیل های مختلفی پیرامون آن ارائه شد. بیم رای کم، از دست رفتن سابقه ی آرا، نداشتن گروه کاری مطمئن برای تشکیل کابینه و اعتماد نداشتن به اطرافیان و دلائلی از این دست که هرکدام در وجهی از این ورود و خروج انتخاباتی برای تحلیل گران نشانه ای در پی داشت در کنار دلائل اعلامی از سوی آن جناب که برای ترک صحنه رونمایی شد منظره ای مبهم را ترسیم کرد.
آنچه مسلم است هیچ کدام از تحلیل ها و گمانه زنی ها قطعیت نداشته و احتمالاتی هستند که باتوجه به شرایط سیاسی بوجود آمده می توان به آنها پرداخت. اما در بین تمام این اظهار نظرها، بر روی یک مسئله از سوی اصلاح طلبان – چه حامیان خاتمی و چه حامیان دیگر کاندیداها – تاکید ویژه ای می شود و آن تاکید بسیار زیاد این افراد بر روی منش اخلاق مدار آقای خاتمی است. مشهودترین موضع گیری درباره این کناره گیری از سوی سیاسیون جبهه دوم خرداد همان تلاش برای القای سیاست اخلاقی ایشان است که بوضوح در نوشته هایشان نمایان است.
اخلاق مداری وصله ایست که به رفتار سیاسی آقای خاتمی نمی چسبد و تلاش برای سپردن پرچم اخلاق گرایی به ایشان تلاش بیهوده ایست. آقای خاتمی نمی تواند پرچمدار سیاست اخلاقی و تعابیری از این دست در کشور باشد. نگاهی اجمالی بر اظهار نظرهای صورت گرفته در این فاصله ی زمانی از سوی فعالین و تئوریسین های جبهه اصلاحات نشان می دهد تمامی این افراد تلاش دارند تا با قطعی نشان دادن پیروزی قاطع آقای خاتمی در انتخابات آینده، کنار کشیدن ایشان را نشان از روح بزرگ و منش اخلاقی ایشان نشان دهند. ایشان اگر آقای خاتمی را برای تصدی پست ریاست جمهوری اصلح می دانند باید این کناره گیری را عملی غیر اخلاقی بدانند چرا که در این صورت در پاسخ به ندای وظیفه می بایست تمام تلاش خود را برای انجام وظیفه بکار می بردند که اینچنین عمل نکرده اند. و اگر خود را اصلح نمی داند و اینچنین جدی وارد رقابت شدند که دیگر هیچ.
اما تمام مسئله به همینجا ختم نمی شود. آقای خاتمی که در دوران ریاست جمهوریشان که ردای «بزرگ آموزگار ادب و شکیبایی» به ایشان هدیه شد نیز کارنامه ی قابل قبولی در زمینه ی سیاست اخلاقی از خود برجا نگذاشتند. اوج گیری هتاکی ها اطرافیان آقای خاتمی و تئوریسین های جریان دوم خرداد به عقاید و باورهای مقدس مردم و انعکاس پر رنگ و معنادار این خیره سری ها در نشریات اصلاح طلب که با حمایت دولت و مجلس وقت انجام می گرفت و عدم اعتراض آقای خاتمی به این جریان منحرف به هیچ وجه مؤید سیاست اخلاق مدار ایشان نیست. لکه ننگی که در برخورد با دانشجویان بر دامان خاتمی نشسته است علنی ترین نشانه است برای دست کشیدن از این مدعا.
آقای خاتمی به حق شایسته ی پرچمداری اخلاق در سیاست ایران نیست همان گونه که ردای «بزرگ آموزگار ادب و شکیبایی» نیز بر قامتش زار می زد. او حتی نماد جمهوری خواهی و مردم سالاری نیز نمی تواند باشد. چراکه همه بر این نکته تصریح دارند که حضور آقای خاتمی در صحنه ی رقابت انتخاباتی و زورآزمایی واقعی بین نماینده ی گفتمان انقلاب اسلامی و نماینده ی گفتمان اصلاحات خواست اکثریت بود. پشت کردن آقای خاتمی به این خواست عمومی شایستگی نمایندگی مدعیان مردم سالاری را نیز از ایشان سلب می کند.
سیاستمدار هم برای فردی که اراده ای در صحنه گردانی صحنه ی بازی های سیاسی اش ندارد عنوان بزرگیست. حتی در خواست وی برای تغییر اوضاع نیز تردید های جدی وجود دارد؛ روی کار آمدن دولت اصلاحات به واسطه ی انتقادات از آقای هاشمی رفسنجانی بود و این به معنی تغییر درشرایط دولت سازندگی بود که خاتمی با حفظ چهار چوب تصمیم گیران دولت نشان داد اراده و توانی برای انجام تغییر ندارد.
آری آقای خاتمی نه نماینده ی اخلاق سیاسی در ایران است و نه نماینده ی طرفداران مردم سالاری؛ یعنی نمی تواند باشد؛ وی فقط و فقط نماینده ی اصلاح طلبان در صحنه سیاسی کشور است و نماد قدرت آنان. نمادی که برخلاف خواست ملت صحنه را خالی گذاشت و رفت!
این استراتژی بعضی هاست ! موقع انتقاد و اعلام وجود که می رسد با تمام توان سر دولت فریاد می کشند و در مقام عقل کل، لوله ی توپخانه ی سیاه نمایی هایشان را طرف دکتر احمدی نژاد می گیرند و مسبب تمام مشکلات را دولت معرفی می کنند و با یه ژست سیاسی خوشگل دولت را مکلفّ به اصلاح هرچه سریعتر اوضاع اقتصادی مملکت می کنند و مدام به یادش می آورند که «وظیفه ی ما قانون تصویب کردنه ؛ وظیفه ی تو اجرای قانون» . اما زمان عمل که می رسد مدام خطرات کار را گوشزد می کنند! اصولا زمانی که قرار است دست به کار بزرگی زد که نتیجه ی آن تاثیر زیادی بر روی زندگی می گذارد ، لازم است که تمام توان را برای اجرای هرچه بهتر و سریعتر آن به کار برد. تحول در اقتصاد یکی از بزرگ ترین وظایفی است که بر عهده ی دولت است و خدا را شکر این دولت (بر خلاف بعضی) فراتر از شعار خود را موظف به اجرای آن می داند و توان خود را برای به سرانجام رسانیدن این مهم پای کار آورده و خود را ملزم به اصلاح وضع اقتصادی مملکت می داند.
دولت دکتر احمدی نژاد حقا و انصافا شجاع ترین و قانون گراترین دولت بعد از انقلاب است و قوانینی را اجرا کرد که دیگران از اجرای آن واهمه داشتند. طرح تحول اقتصادی هم ازجمله ی همین برنامه هاست. سالیان سال هرکسی آمد و از سیستم اقتصادی بیمار مملکت گلایه کرد و لزوم بازنگری اساسی برای اصلاح این سیستم را گوشزد کرد و رجزی خواند و به ژستی اکتفا کرد و رفت! سالها همه ی بزرگ سیاست مداران کشور [!] آمدند و رفتند به سیستم یارانه ها (همان سوبسید مورد علاقه ی ارادت مندان به غرب) ایراد گرفتند و آنرا یکی از بزرگترین مشکلات نامیدند و برای اصلاح این مشکل سخنرانی ها کردند و ابعاد مختلف موضوع را به بحث گذاشتند و شوراها تشکیل دادند و کاغذها حرام صورت جلسات کذایی کردند و هیچ!
گذشته از ارجیفی که تحت عنوان نقدهای کارشناسی[!] درباره این موضوع در نشریات تابلو مملکت چاپ می شود؛ گیر و گرفت های مجلس در این مورد مسخره است. در صحبت های کارشناسانه ی [!] یکی از نمایندگان مجلس در باره اجرای این طرح شنیدم که فرمودند: "مجلس درباره اجرای این طرح اختلافی با دولت ندارد؛ فقط درباره ی شیب اجرای آن اختلاف نظر داریم. به این صورت که دولت یک بازه ی سه ساله را برای اجرا در نظر دارد ولی نظر مجلس بر اجرای پنج تا شش ساله ی این قانون است"
اصلا من مانده ام که این نمایندگان مجلس و منتقدین چرا فکر می کنند کارشناس های مملکت همه جا هستند به غیر از بدنه ی دولت؟! هرجا که می نشینند و سخنرانی ملوکانه[!] می نمایند صحبت از طرح های غیر کارشناسی دولت است! چرا اینها سر خودشان را مثل کبک کرده اند توی برف و فکر می کنند یک عده آدم بی سواد آمده اند و دولت را اداره می کنند؟! دولت از رئیس جمهور گرفته تا دیگران همه تحصیل کرده اند و دانشگاهی. همه همان مدارکی را دارند که چند وقت پیش یقه ی خودتان را برای معتبر کردنش دریدید! حالا چه شده و با کدام معیار می سنجید که ورد زبانتان عملکرد غیر کارشناسی دولت است؟
از آن گذشته مگر احمدی نژاد چند سال دیگر رئیس دولت است و می تواند اوضاع را مدیریت کند که شما می خواهید سر صبر و حوصله طی یک دوره چندین ساله چنین طرح بزرگی را به مرحله ی اجرا در آورید؟ طرحی که نیازمند مدیری شجاع و انقلابی و متعهد به انجام وظیفه است و لازمه ی اجرای آن ثبات مدیریت. احمدی نژاد فقط یک دوره ی دیگر فرصت دارد؛ یعنی فقط چهار سال دیگر رئیس جمهور است(انشا الله). یعنی بخواهیم یا نخواهیم در انتخابات یازدهم فرد دیگری جای دکتر در منصب ریاست جمهوری ایران قرار می گیرد. یعنی اگر در چهار سال آینده این طرح نیمه تمام بماند تضمینی برای اجرای آن وجود ندارد و اگر اجرا نشود مردم متضرر می شوند. از بین تمام گروه های سیاسی کشور فقط دولت است که خود را ملزم به اجرای آن میداند و محرک دولت هم بلاشک شخص دکتر احمدی نژاد است. از دولت که خارج شویم در دایره ی اصول گرایان افرادی مانند افروغ یا به ناچار دکتر را قبول دارند و یا به مانند دکتر توکلی دولت را به عنوان کارشناس هم قبول ندارند و یا مثل دکتر لاریجانی آبشان با دکتر احمدی نژاد توی یک جوب نمی رود. خارج از دایره ی اصول گرایان هم که مشخص است؛ حجت الاسلام کروبی که گفته من پنجاه هزارتومانم را چسبیده ام و ولش هم نمی کنم کاری هم با این کارها ندارم ! سایرین هم که کلید حل مشکلات کشور را دودستی تقدیم کردن کشور به آمریکا می دانند! حالا با این اوصاف چهارسال بعد که طرح دولت وسط زمین و هوا ماند شما می آیید جواب ملت را می دهید؟