تبليغاتX
 موسوي را محاكمه كنيد مسیر : نوشته های داریوش زمانی

  ماجرای من و ... آرمان

سلام به تمام دوستان

این پست نامه نگاری دوستانه ای است میان بنده و شخصی که خود را «... آرمان» معرفی و فغان مبارزه طلبی برای مناظره بلند نموده است. سابقه ی آشنایی بنده با ایشان از چند روز تجاوز نمی کند. با ایشان در فضای کامنت! دیدار کردم. او را در حالی دیدم که از هر سو و هر حوزه ای دوستان مرا به باد اتهام هایی گرفته که اولا بنده در صحت آنها تردید داشتم و ثانیا این دوست کامنتی را مبتلا به آن اتهام ها می دیدم. پس بدون اینکه قصد مناظره با ایشان را داشته باشم نکاتی را به ایشان گوشزد نمودم به این امید که در ادامه ی بحث با دوستانم جانب انصاف را رعایت نماید. لیکن توجه ایشان نه بر مطالبی که عنوان کردم که بر شخص بنده معطوف گردید و همان اتهام ها را نثار بنده نمود. بنده نیز ناچار به ادامه ی گفتگو با ایشان شدم. پس از چند روز گفت و گو ، ایشان به وبلاگ بنده قدم رنجه فرمودند و ادامه ی بحث دادند که من نیز ناگزیر در اینجا پاسخ ایشان را می دهم:

ادامه مطلب
لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در یکشنبه 1387/06/31 و ساعت 19:24 |


  در تبعیت از ...

سلام

این پست برای به آرشیو سپردن انتقاداتم به مشایی به دستور مقام معظم رهبری است ! تعجب نداره. حرفی که آقای مشایی زده بودند خیلی ها را ناراحت کرد. (همونطور که خیلی ها را خوشحال کرده بود)

اعتراض جوانان انقلابی هم به این مسئله کاملا طبیعی بود. چرا که هر کسی و در هر جایگاهی که با شد ، نمی تواند به آرمان های انقلاب اسلامی ملت ایران خیانت کند و اولین کسانی که به اعتراض با اینان بر می آیند همین جوانان اصولگرا هستند زیرا با احدی عهد اخوت نبسته اند.

سخنان مقام معظم رهبری که منجر به اصلاح موضع گیری آقای مشایی شد باعث گردید که اعتراض هایم به این مسئله را از جلوی چشم دور کنم. ابتدا می خواستم آن پست ها را حذف کنم ولی بهتر دیدم سابقه ی آنرا داشته باشم. به همین خاطر این پست را اضافه کردم تا آن مطالب به آرشیو برود.

مشایی اشتباهی کرد و بعد اشتباهش را پس گرفت. اما برای هر مسئله ای رهبری را نباید وادار به واکنش کرد ؛ آنهم مسئله ای به این روشنی. مسئله ی ورود خانم ها به ورزشگاه ها را هم که یادتان هست! حتی سخن مراجع هم کارگر نبود. مثل این قضیه! خدا رهبری را برای ما حفظ کند.

این هم یه جورش است دیگر!


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در یکشنبه 1387/06/31 و ساعت 13:30 |


  پول نفت در وبلاگ آل حبیب !

سلام

شعار انتخاباتی احمدی نژاد ، یعنی آوردن پول نفت سر سفره ی مردم بیش از حد بهانه ای شده برای تاختن به سیاست های دولت.

توی وب گردی هایم به پستی برخوردم که سرانه ی هر فرد از درآمد نفتی را مشخص کرده بود. راستش از مقدار این سرانه اطلاع داشتم و به نظرم کار بیهوده ای اومد . ولی بعد از خوندن کامنت های اون پست دیدم که بد نیست این مطالب بدیهی را هم گه گاهی یاد آوری کرد ؛ آخه توی کامنت های آون پست یه نفر گفته بود که به خاطر این مطلب از مخالفت با طرح تحول اقتصادی احمدی نژاد دست برداشته. منم دیدم بهتر این سرانه ی نفتی را توی وبلاگم بیارم تا در این اطلاع رسانی شریک باشم. در ادامه قسمت اصلی مطلب آقای محمد آل حبیب را آورده ام :

اگر ملاک درآمد نفتی کشور را میزان صادرات پارسال –یعنی سال ۱۳۸۶- در نظر بگیریم که درآمد نفت در طول تاریخ ایران بالاترین مبلغ را داشته و بیشترین درآمد را در طول این سالها نصیب کشور کرده، میشود رقم بیسابقه حدود 50.000.000.000$ (نمیخواد صفرهاشو بشمارین، میشه 50 میلیارد دلار) حالا اگه این رقم رو تقسیم بر 12 بکنین که برای هر ماه میشود حدود 4.167.000.000 دلار برای تمام مردم ایران. بعد عدد بدست آمده را تقسیم بر جمعیت مردم ایران بکنید(اگر جمعیت را حداکثر 70 میلیون نفر درنظر بگیریم) میشود حدود 59.5 دلار در هر ماه برای هر ایرانی. حالا اگه دلار رو 920 تومان درنظر بگیریم میشود ماهیانه 54740 تومان برای تک تک ایرانیها. حالا بماند که ما هیچیک از هزینه های استخراج، پالایش و حمل و نقل رو کم نکردیم. یعنی باید خودتون هزینه های مذکور را پرداخت کنید و از این به بعد هم هیچ جنس کوپنی و یارانه ای (مثل شیر و نان و بنزین و ...) وجود ندارد چون دولت دیگه پول نفتی نداره که بخواد از اینکارها بکنه یعنی باید یک نان لواش رو دونه ای 70-80 تومان و یک لیتر بنزین رو حدود 800-900 تومان بخرید و تازه کارمندهای محترم دولت هم چون پول نفت رو نقدا دریافت میکنند دیگه از حقوق و مزایا خبری نیست. خلاصه تصور کنید که با این پول ناچیز بخواهید در یک شهر بدون یارانه و حقوق و ... زندگی کنید .

برای دیدن مطلب اصلی اینجا را ببینید. به کامنت ها هم نظری بیاندازید؛ جالب است.


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در جمعه 1387/06/29 و ساعت 4:18 |


  یعنی جاسبی را گرفتند ؟!

سلام

یعنی می شه؟ جاسبی را گرفتند؟ به خاطر پرونده ی زمینخواری؟ به خاطر شکایت هادوی؟ امکان نداره!

بعد از اون خط و نشون های جاسبی برای کسایی که ماجرای زمینخواری دانشگاه آزاد را به صورت یک فیلم مستند منتشر کردند و اعلام شکایت جاسبی از آنها فکر اینکه یکی بتونه قضیه را برعکس کنه هم برام غیر ممکن می نمود. وقتی سر همین قضیه یقه ی عباسپور (رئیس کمیسیون آموزش مجلس و ظاهرا برادر زن جاسبی) را گرفتیم و با مقاومت ایشون هم در مورد این فیلم روبرو شدیم ، فهمیدیم که قضیه خیلی بیخ داره!

اما ظاهرا آیت الله شاهرودی با دیدن این فیلم ... بله دستور مستقیم آیت الله شاهرودی برای احضار جاسبی

شب اولین باری که این فیلم را دیدم کلی با خودم کلنجار رفتم تا خوابم ببره و بعد از اون هم دیگه نگاهش نکردم!

همزمان با احضار جاسبی به دادگاه برای پیگیری شکایت آقای هادوی، معاون عمرانی وقت دانشگاه آزاد هم بازداشت می شه ولی این بازداشت حتی به شب هم وصال نمی ده و این عزیز با پرداخت قرار یک میلیارد تومانی (۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ) از بازداشت خارج می شه! البته ایشون در حال حاضر سمتی در دانشگاه آزاد ندارند و این بذل و بخشش های استاد جاسبی تفسیر خودش را دارد.

هرچند شخصا به ختم به خیر شدن قضیه امیدوار نیستم ولی برای شکستن ابهت جاسبی شروع خوبیه.

نکته ی جالب قضیه اینجاست که هیچکدوم از رسانه هایی که دنبال بهانه برای سد کردن کار دولت به بهانه ی انتقاد هستند به صورت جدی به این قضیه نپرداختند! انگار نه انگار که مدیریت دانشگاه آزاد یکی از مشکلات بزرگ کشور است و باید برای اصلاحش از یه جایی شروع کرد. سکوت رسانه های همسو با دولت هم در جای خود قابل تامل است.


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در چهارشنبه 1387/06/27 و ساعت 13:7 |


  ماجرا های جاسبی و تشکل های دانشگاه آزاد

سلام

قضیه ی ادعای دخالت سیاسیون در تشکل های دانشجویی (همان وابستگی به جریانی خاص) از یک طرف و نفی و انکار تشکل ها از طرف دیگر ، به بازی جالب و خنده داری بدل شده است. بررسی ادعا های یک طف و دلایل طرف دیگر خواندنیست. اینکه کدام یک وابسطه هستند و ادعای کدام درست است را می توان از عملکرد هریک دریافت.

در میان تمام تشکل ها و جریان های دانشجویی کشور قصه ی تشکل های دانشگاه آزاد که گل سر سبد این قصه ی پر غصه شده. بگذریم که جناب مستطاب جاسبی چه نقش بی بدیلی در تاسیس سه تشکل دانشگاه آزاد ایفا نموده اند و البته چهارمین تشکل دانشگاه آزاد هم با عنایات این عزیز در شرف تاسیس است؛ اما این مسئله که جهت گیری های این مجموعه ها در اکثر مواقع (بخوانید همیشه) در راستای منافع جاسبی است باعث می شود احتمال جهت دهی این بزرگوار به این تشکل های دانشجویی قدم به قدم پر رنگتر شود تا آنجا که در سالهای اخیر هیچ شک و شبهه ای در این زمینه باقی نمانده است . اما نکته جالب قصه اینجاست که هر زمان که این مسئله  عنوان می شود داد تشکل های دانشگاه آزاد بلند می شود که : "ای آقا تهمت ! افترا ! دروغ ! بروید دهانتان را هفت بار آب بکشید ! ما کجا! جاسبی کجا ! ما اصلا با ایشون مشکل داریم ! نمی دونید چه بلاهایی سرمان آورده !"

تشکل های دانشگاه آزاد در آخرین موضع گیریشان و در همان راستای قبلی از جناب جاسبی دعوت کرده اند تا کندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود.با دیدن نامه ی تشکل های دانشگاه آزاد به جاسبی همون ضرب المثل معروف قسم حضرت عباس یا دم خروس ! خود نمایی می کند و ... و این فرضیه مطرح می شود که این عزیز دل با دیدن طرفداران کروبی و خاتمی که دم به ساعت نازشون را می کشند حسودی اش شده و ...!

البته این احتمال را هم که این تشکل ها خواسته اند ارادت خود را به جاسبی نشان دهند را نیز نباید نادیده گرفت. دوستان که دیده اند در این بلوشوی رقابت های انتخاباتی کسی به جاسبی محل نمی گذارد و این عزیز دل هم پکر است و از آنجایی که تشکل های دانشگاه آزاد هم که هیچ ارتباطی به جاسبی ندارند! و از آنجایی که حتی خود جاسبی هم انتظاری از آنها ندارد، در نتیجه این دوستان در نقش یک کِشنده ی ناز ظاهر شده به طنازی می پردازند تا شاید دل دردمند جاسبی را مرهمی باشند!

عزیزان دل! خواستید جاسبی را برای انتخابات مطرح کنید و دلش را بدست آورید ، مشکلی نداریم ؛ ولی چرا یه جوری ازش تعریف کردید که خودش هم خجالت بکشد در انظار ظاهر شود : "تجربه گرانسنگ تاسيس و مديريت بزرگترين دانشگاه جهان!" "مديري آگاه به علوم مديريتي!" "نظريه‌ها و تفكرات مديريتي!" "عقلانيت متعهد!"

حداقل واقعیت ها را بگویید : "باقلوا!" "پشمک!" "ای آنکه حال این دانشجویان دانشگاه دولتی را می گیری و یک تنه از آنها شکایت می کنی" "ای آنکه مدرک دکتری می دهی آنهم فرغون فرغون" "ای آنکه کمیسیون مجلس می خری" "باقی بقایت ؛ گردیم فدایت"


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در سه شنبه 1387/06/26 و ساعت 13:57 |


  توکلی و سوتی های رسانه ای الف

سلام

سایت الف نامه ی حلالیت طلبی توکلی از موسویان را منتشر کرده است.

 

 

 

 

 

 

ظاهرا آقای توکلی در مورد آقای موسویان هرچی شنیده بوده را ریخته روی سایت الف. البته ناگفته نماند که حالا که همه چی تموم شده آقای موسویان هم با رافت اسلامی به توکلی گفته برو خودت به حساب خودت برس که اون دنیا گیر نیافتی! توکلی هم رفته هست و نیست موسویان را یه مرور کرده و ... . بعله :  « باغیشلا ». چی شد؟! هیچی بالا رفتیم آب بود پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بود!

هر کس که از ماجرای موسویان بی خبر باشه می گه بیچاره موسویان ، بیخود و بی جهت آبروش را بردند. کاری با یک کلاغ و چهل کلاغ رسانه ای و خِفت کردن های سیاسی ندارم. موسویان هم جاسوس نیست. ولی آقای توکلی با این کارش تمامی اتهام های موسویان را ماست مالی کرد. بالاخره موسویان تخلفاتی داشته که حکمی برایش بریده شد.

آقای توکلی بازهم بدون اینکه تمام جوانب کار را بسنجید حرف زدید. اگر بخواهید همینگونه به خبر رسانی ادامه دهید که کارتان زار است و هم در آخرت یقه تان را می گیرند هم در این دنیا آبروی رسانه ای خود را از دست می دهید.

با این کارتان خیلی ها به شجاعت شما احسنت گفتند. باز هم می خواهید شجاعت خود را نشان دهید؟


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در دوشنبه 1387/06/25 و ساعت 19:0 |


  مشایی چگونه مراسم برائت را به جا می آورد ؟

سلام

داشتم وب گردی می کردم که این عکس مشایی رو دیدم:

مشایی-حلق-کرده

بعد از دیدن این عکس فهمیدم این بابا حج هم رفته . توی مراسم حج هم خوب برائت از مشرکین برگزار می شه . والا تا اونجا که ما شنیدیم تو مراسم برائت، از اسرائیل و بقیه ی کفار برائت جسته می شود اونم با بلند ترین شعارها.

حالا این حاج آقا مشایی که حج رفته اونجا چطور این مراسم را به جا آورده ؟ این که سوال نداره : بجا نیاورده است!

تهمت! ای بابا ... کی تهمت زد؟ حدس زدم! اصولا من زیاد حدس می زنم، البته فقط یه کمی بیشتر از حد معمول. این حدسم هم دلیل داره: من که این آقا را به بی دینی متهم نکردم؛ کردم؟ قوربون آدم چیزفهم؛ آدم مسلمونم که خلاف عقاید خودش حرفی نمی زنه؛ می زنه؟ باریکلا! خوب پس این عزیز دل محمود هم چون مسلمونه و چون مسلمونها هم راست میگن و از اونجایی که هم نظامیان و هم غیر نظامیان یهودی ساکن در سرزمینهای اشغالی سر و ته یه کرباسند ، پس ... پس ... پس هیچی دیگه این گل پسر که با غیرنظامیان صهیونیست مشکلی نداره پس با رژیم جعلی اسرائیل دوسته و پاش بیافته باهاشون (منظورم شارونه) گلف هم بازی می کنه! حالا چرا گلف نمی دونم ، شاید خوب بلده! اصلا هم تشک و به نشانه ی اعتراض ترک نمی کنه ؛ حالا اینکه گلف مثل کشتی تشک نداره اصلا برای اوس رحیم مهم نیست.

 دیدید راست گفتم رحیم جون همون غضنفری که بود هست! اِ ببخشید منظورم همون عزیز دل محمودِ


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در شنبه 1387/06/23 و ساعت 19:7 |


  گاو نه من شیر ده یا لابی یهود در کابینه احمدی نژاد!

سلام

چیه؟ آدم حدس هم نمی تونه بزنه؟ خودشو نمی گم که ... ادامه شو بخونید ... واینستید بِر و بِر نیگا کنید ... دِ برید بخونید دیگه

آنچه مسلم است اینکه دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد نه یک گام به جلو بود نه یک گام به عقب! تعجب نکنید، احمدی نژاد سعی در تغییر مسیر دارد. تغییر مسیری که چندین سال (در خوشبینانه ترین حالت) چندین سال بدون هیچ هدفی در آن طی طریق می شد.  و البته همین طی طریق بیهدف کشور را فرسنگ ها از هدف اصلی دور کرد که همین دور شدن از هدف کار را برای اصلاح مسیر سخت تر می کند. درسته احمدی نژاد نه عقب رفت نه جلو؛ دکتر مسیر حرکت را عوض کرد. و این همان رویکردی است که از یک مدیر انقلابی انتظار میرود.

دکتر تا این زمان تلاش خوبی را برای بهبود وضعیت کشور آغاز نموده است. اینکه وضعیت کشور در کنار انتقادهایی که نسبت به عملکرد این دولت وجود دارد بهتر شده جای بحث ندارد و آنچه که در بیان بسیاری از مخالفان (ونه منتقدان) درباره ی وضعیت نامطلوب کنونی وجود دارد یا بهانه جوییست و یا تخریب چهره ی ناجوانمردانه که از ابتدای ورود دکتر به میدان هم شاهد آن بوده ایم و البته به دلیل اینکه نمی توان از این چنین بدگویی هایی جلوگیری کرد نباید به آنها بها داد.

موضع احمدی نژاد در سیاست خارجی به مراتب قوی تر از سیاست داخلی بوده است. هجوم دکتر به مواضع خصمانه ی غرب در قبال ایران و بر عهده گرفتن رسالت حکومت اسلامی در قبال مظلومان و مستضعفان جهان از دلایل قوتت سیاست خارجی احمدی نژاد است.

دکتر بت هولوکاست را درهم شکست و گفتمان لیبرال غرب را به بدترین شکل به استهزاء گرفت و با وجود مشکلات فراوان به حرکت خود ادامه داد. اما آنچه باعث می شود احتمال بدهیم دکتر گاو نه من شیرده است چیست؟

با وجود این لحن صریح دکتر در قبال مسئله ی صهیونیسم بین الملل ، وجود فردی در میان همکاران ایشان که به صراحت تمام و با تاکید مواضع ایشان را تخریب می کند در حالی که از سوی دکتر هیچ واکنشی دیده نمی شود جای تعجب دارد. احمدی نژاد نشان داده است که با هیچ فردی شوخی ندارد و اگر کسی با وجود میل باطنی هم نتواند در راستای اهداف حکومت اسلامی حرکت کند مماشات نمی کند ، چه برسد به اینکه فردی هدف دیگری را در گفتار و رفتارش از خود بروز دهد. و این همان نقطه ی قوت احمدی نژاد است. اما این مماشات در قبال سخنان مشایی تامل برانگیز است.

مشایی کسی است که تمام رشته های دکتر را با سخنانش پنبه می کند. وی بعد از آن سخنان سخیفانه در قبال ملت اسرائیل! در جدیدترین اظهارات خود در راستای پروتکل های دانشوران صهیون سخن گفته است؛ وی در جمع سفرای خارجی در سنندج در طی سخنانی به اختلاف های قومی در ایراد دامن زده است.

اگر پروتکل های دانشوران صهیون را خوانده باشید ، دیده اید که یکی از مهمترین برنامه های این جماعت ایجاد تفرقه و جنگهای سیاسی و قومی قبیله ای در دیگر کشورهاست.

حمایت از اسرائیل و حرکت در راستای برنامه های صهیونیست ها از مسائلی است که آرمان های انقلاب را مورد هجوم قرار می دهد و اظهار چنین سخنانی از درون دایره ی نزدیکان دکتر یا از کم توانی ذهنی گوینده ناشی می شود که رویکرد اصلی سیاست خارجی دولت را درک نمی کند یا ... . و این بی توجهی دکتر به این مسئله جای تعجب دارد.

احمدی نژاداینکه چه مسئله ای باعث مدارا کردن دکتر با مشایی شده است حتی به گمانه زنی هم نرسیده است وهمه هنوز در شوک این سخنان و عکس العمل رئیس جمهور مانده اند. ولی ایا می توان گفت که احمدی نژاد قصد دارد از این مسئله در سفر به نیویورک درراستای تاثیرگذاری بیشتر استفاده نماید و برخورد با مشایی را به بعد از سخنرانی در سازمان ملل موکول نموده است؟

ویا اینکه :

آیا احمدی نژاد از پافشاری بر اصول خسته شده است؟

آیا افرادی دکتر را در مسائلی تحت فشار گذاشته اند که اینگونه برخورد نمی کند؟

و یا اینکه دکتر آنچرا ما نمی دانیم ، می داند؟


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در جمعه 1387/06/22 و ساعت 13:30 |


  دعوا بر سر لحاف ملاست

سلام

از وقتی که نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری نهم معلوم شد و احمدی نژاد رئیس جمهور شد ، بحث اینکه آیا خاتمی دورۀ بعد شرکت می کنه یا نه جزو مباحث سیاست ورزان سرشناس کشور بود .

این بحث به انتخابات مجلس هم کشیده شد اما با تمام بحث هایی که در این زمینه انجام شد قرار شد برای تبرک هم که شده اسم خاتمی را روی لیست اصلاح طلبان قرار بدهند که خوب معلوم شد این کار هم جواب نمی ده و باعث شد این بحث دوباره باب بشه که اگر خاتمی نیاد چی میشه؟

اما بعد از اعلام آمادگی کروبی برای کاندیداتوری یه بحث جدید راه افتاده: خاتمی یا کروبی؟

قوچانی در مقالۀ "داستان شيخ و سيد" در شهروند امروز امروز سعی کرده تا کاندیداتوری کروبی را رو در روی کاندیداتوری خاتمی قرار بدهد.

قوچانی در این مقاله آورده : « نام كروبي و خاتمي چنان در دو دهه اول جمهوري اسلا‌مي در هم تنيده بود كه جدايي براي ايشان متصور نبود. » قوچانی در این مقاله سعی کرده است تا فداکاری های کروبی را به یاد خاتمی بیاندازد و البته تلاش دارد تا با رندی تمام حضور خاتمی در جایگاه ریاست جمهوری را با تایید رهبری همراه کند : «... مقرر شد با وجود امتناع خاتمي از نامزدي، ريش سفيد مجمع (روحانیت مبارز)، مهدي كروبي نزد رهبري رود و ضمن اعلا‌م مشاركت جناح چپ اسلا‌مي در انتخابات رياست‌جمهوري نام سه نامزد نامور را براي گمانه‌زني در فهم ديدگاه رهبري بر زبان بياورد؛ دو سيد و يك شيخ؛ مهدي كروبي، سيدمحمد موسوي‌خوئيني‌ها و سيدمحمد خاتمي اما شيخ برخلا‌ف عهد خويش عمل كرد و تنها نام سيد را آورد؛ آن هم سيدمحمد خاتمي و اينچنين شد كه خاتمي نامزد رياست‌جمهوري شد.» و در ادامه باز به خاتمی یاد آوری می کند که کروبی برای این فدا کاری ها از او چیزی نخواسته است : «(کروبی) پس از موفقيت غيرمنتظره و خيره‌كننده سيدمحمد خاتمي هيچ نخواست.»

قوچانی به خاتمی می گوید که خاتمی را کروبی خاتمی کرد : «گويي دوم خرداد تكه‌اي از آسمان بود كه بر زمين افتاده بود. گويي خاتمي از آغاز خاتمي بود و كروبي هيچ .» و در ادامه جفاهایی را که بر کروبی روا دانسته شده را متذکر می شود : «آدم‌هاي كم نام و نشان يا حتي آدم‌هايي با نشاني نادرست را بر آدم‌هاي نام و نشان‌دار ترجيح داد و چون امكان تشبه به خاتمي را در صدر ليست خود داشت به كروبي‌زدايي روي آورد.» و «آنان كه به توصيه خاتمي نتوانسته بودند از مجلس كروبي‌زدايي كنند قصد داشتند شيخ را پايين مجلس ششم بنشانند.»

قوچانی در این مقاله به اصلاح طلبان یادآوری میکند که هرچه دارند از کروبی است : «اگر خاتمي چهره برساخته اصلا‌ح‌طلبان است، كروبي چهره واقعي ايشان است»

او در ادامۀ این مقاله به اصلاح طلبان می گوید که حالا نوبت تلافی فداکاری های کروبی است و شما باید به وظایف خود در قبال کروبی عمل کنید حتی اگر مطمئنید که رای نمی آورد: «مگر كروبي در سال 1376 به پيروزي خاتمي ايمان داشت كه تا مرز نزاع، پاي خاتمي ايستاد» و به خاتمی تذکر می دهد: «كروبي از ياد نمي‌برد روزي را كه در حضور مقامات عالي‌رتبه از سلا‌مت انتخابات شكايت مي‌كرد و همان زمان وزير كشور خاتمي از سلا‌مت انتخابات دفاع مي‌كرد» و باز به خاتمی می گوید: « اگر روزي شيخ در حق سيدي دوستي كرد آيا رسم روزگار اين نيست كه امروز آن سيد در حق شيخ دوستي كند؟»

اما قوچانی در نهایت حرف خود را می زند و از قدرت طلبی اصلاح طلبان پرده بر می دارد: « انسان دوست دارد موقعيت‌هاي برتر و بهتر را در قدرت و سياست و حكومت تجربه كند. اين حق طبيعي و ذاتي هر انساني است.» اما ساده لوحانه باز هم می خواهد روی این مسئله ماله بکشد (و این مسئله را ماست مالی کند) پس اضافه کرده است که: « اما رقابت كروبي و خاتمي رقابت دو دوست قديمي بر سر قدرت نيست. آزمون معرفت انسان است.»

قوچانی خوب می داند کروبی چه می خواهد: « مگر كروبي بايد تا پايان عمر رنج شيخ بودن را به لذت رئيس بودن ترجيح دهد؟» و ادامه می دهد: «اكنون كروبي نقش شيخ در اين داستان را كنار نهاده و به جاي شيخوخيت اراده رياست كرده است. خاتمي اما رياست را آزموده است. »

اما قوچانی و سایرین در این تلاش چشمشون به دیدار ملک الموت هم باز بشه (خودشونو بکشن) باز هم نمی تونن این مسئله را ماست مالی کنن که دعوای اصلاح طلبها بر سر قدرته حالا اینکه این فرد خاتمی باشه یا کروبی فرقی نمی کنه و البته از نظر اونها هدف از قدرت هم تثبیت و تقویت جایگاه خودشونه.


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در سه شنبه 1387/06/19 و ساعت 17:8 |


  خدا بلند بلند می خندد !

سلام

کفر نمی گم ... باور کنید خدا می خندد. آنهم بلند بلند ! کاملا هم مطمئنم ! خودم دیدم ! با همین چشمهام !

15 مرداد قسمت شد به بیت الله الحرام و حرم نبوی مشرف شدم . انشا الله قسمت شما هم بشه . تو این سفر چیزهایی بدست میارید که هرگز فکرش را هم نمی تونید بکنید.

همونجا بود که خدا را در حالی دیدم که می خندد . باورتون نمی شه آنقدر بلند می خندد که آدم تعجب می کنه . یعنی چی !؟ این ماجرا رو بخونید تا بفهمید . البته بگم باورش برای خودم هم سخته ولی خودم چند مورد مشابه این رو با چشمام دیدم . اما ماجرا :

از قبل از اینکه بریم مکه با حساب اینکه هر ریال عربستان 250 تومان ایران حساب می شه و پول ایران به توی عربستان به راحتی برای خرید استفاده می شه ، بدون اینکه پولمونو تبدیل کنیم به ریال رفته بودیم به حج اما یه چند روزی بود که هرجا می رفتیم برای خرید مغازه دارهاشون هی می گفتن : «حاجی ارز ایرانی کم ! » یعنی ارزش پول ایران اومده پایین . نه اشتباه نکنید خدا به این نمی خندید ... تا آخرش بخونید . زیاد نیست .

بچه ها هم که این مسئله را دیده بودن رفته بودن صرافی تا ببین مغازه دارها راستمگن یا نه . اما اگر گفتید چی فهمیدن ؟ فهمیدن ریال عربستان گرون شده ولی دلار همون قیمت قبلیه ! یعنی چی ؟ یعنی عرب ها حال کردن پول ایران را کمتر از ارزش واقعیش بگیرن ! بازم اشتباه کردیدها ! خدا به این هم نمی خندید . حالا میگم ...

توی مکه برای خرید سوغاتی با ناصر و محمد رفته بودیم خردید . توی چک و چونه های محمد با مغازه دار بود که حرف همین کاهش قیمت پول ایران اومد وسط . محمد هم که خواست یه چیزی بگه گفت : « همش تقصیر احمدی نژاده ، احمدی نژاد ارزش پول ایران رو آورده پایین ! » . من و ناصر هم یه نگاه به هم انداختیم و تا اومدیم یکی بزیم به پهلوی محمد که بچه این چه حرفی بود که زدی و داری توی مملکت غریب آبروی ایرانو میبری ، یوهو دیدیم یکی از فروشنده های مغازه مثل کسی که بهش فحش بدی داده باشن از ته مغازه پرید جلو و با اینکه روی هم 10 تا کلمه ی فارسی نبود با پرخاش به محمد گفت که : « نه ... نه ... احمدی نژاد نه !! » منو میگی برق سه فاز منو گرفت که این چرا غیرتی شد !؟ اون بنده خدا ادامه داد : « احمدی نژاد نه ... احمدی نژاد خوب ... صرافی ... صرافی ... اون کم برمی داره ... احمدی نژاد مرد ... مثل مرد حرف می زنه ... اگه اینجور نباشه آمریکا میزنه توی سرش. » بعد با کف دستش محکم زد توی اون یکی دستش که یعنی اینجوری زدن توی سر صدام دست آخر هم به محمد گفت : « فهمیدی احمدی نژاد خوب» محمد و میگی سرخ شده بود و داشت به خودش می گفت چه غلطی کردیم ها . منم هاج و واج وایستاده بودم توی کف اون مرد عرب. البته فقط همین یه مورد نبود و توی این مدت شبیه چنین برخوردهایی را سه چهار بار دیدیم. یه بار دیگه هم یه عرب دیگه به من گفت : « انشاالله احمدی نژاد یه بار دیگه اون انگشتشو تکون بده وضع ما بهتر بشه ! » بعدش هم محکم انگشتشو مثل احمدی نژاد به علامت تهدید به آمریکا تکون داد و از ته دل خندید.

دیدید بازم اشتباه کردید! خدا نه به محمد می خندید نه به اون مرد عرب! خدا به اون کسایی می خندید که تمام عزم شونو جزم کردن احمدی نژاد را از عزت بندازن ؛ بیچاره ها خبر ندارن خدا به کسایی که قصد دارن زیر آب عزت انسان های خداجو را بزنن می خنده.

خیلی از مسائل را ما خوب نمی فهمیم یعنی چی . مثل همی عبارت « صدور انقلاب » . خیلی از مسئولین فکر می کردن ما تا وقتی که پیشرفت نکنیم نباید به فکر صدور انقلاب باشیم ! بغضی های دیگه هم که فکر می کنن ما هی باید دفاتر مختلف فرهنگی بزنیم و زورکی نمایشگاه بزنیم. البته نه اینکه پیشرفت و دفتر زدن و از اینجور کارها لازم نیست ، لازمه ولی انقلاب اینجوری صادر نمی شه . مگه به این کاری که احمدی نژاد کرده چیزی غیر از صدور انقلاب می شه گفت؟ کاری که این عرب ها را هم به وجد آورده .


لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در یکشنبه 1387/06/17 و ساعت 19:11 |