از طالبی تعجب کردم
از شهرهاي ديگر خبر ندارم. ولي از قصه سينماهاي اصفهان سر در نمي آورم. كلا ميل شان به فيلم هاي خاصي مي رود براي اكران، مگر اينكه از نظر اقتصادي قضيه بصرفد براي شان و گرنه كه هر چه فيلم بي مايه تر باشد روي پرده ماندگارتر است. هر چه هم كه مي گذرد گمانم مي رود به سمت مافيايي يا چيزي شبيهش كه سينماهاي اصفهان را مي گردانند. حکما فروش بالای قلاده های طلا در این تصمیم خیلی خیلی موثر بوده.
البته نا گفته نماند از طالبي هم تعجب کردم با اين فيلمش. مي شود گفت تا بحال هیچکدام از فیلم های طالبي را كامل نديده ام. يك سري اش را كه نه اكران كردند و نه حتي پخش. حتي به كجا چنين شتابانش را هم كامل نديدم. خوشمان نیامد از آن فیلم. شايد به خاطر بازي رضا رويگري در آن سريال بود كه اصلا خوشم نمي آيد از بازي اش. حتي در مختار نامه هم بدترين بازي را بين بازيگران داشت طفلی. رویگری کجا و آن توصیف از کیان کجا. اما قلاده هاي طلا خيلي فرق مي كرد. خيلي خوب ساخته شده بود. انتظار اين كيفيت را از طالبي نداشتم. خوشمان آمد از اين فيلم.
قلاده هاي طلا خيلي شبيه فيلم هاي هاليووديست. البته نه از نظر جلوه هاي ويژه و مسايل اخلاقي، بلكه از نظر داستان و روايت. فكر نمي كردم طالبي در اين تراز فيلم بسازد. دقت کرده اید که منتقدین نمی توانند بگویند قلاده های طلا قصه ندارد؟! البته از نظر جلوه هاي ويژه هم قشنك كار شده بود و كيفيت صحنه هاي خوب از كار در آمده بود. ظاهرا كارگردان هاي ارزشي سينماي ايران حركت خوبي را در جهت كيفيت تصويري فيلم هايشان شروع كرده اند و فيلم ها را واقعا به سمت هنري شدن مي برند.
خيلي دلم مي خواست بروم و گشت ارشاد را هم ببينم تا بيشتر از حميد فرخ نژاد و بازي خوبش بدم بيايد ولي نشد كه بشود. خيلي سمج نشدم كه ببينم اين حميد خان با اين استعداد بازيگري خوبش تا به حال فيلمي بازي كرده كه در آن توي سر ارزش هاي مردم نكوبيده باشد يا نه. تا بحال كه هر چه از حميدخان ديده ام به مذاقم خوش نيامده. به قول علمای سیاست پرنسيب دار است اين بازيگر. شما را نمي دانم ولي براي من كه جزو نشانه هاي سينما شده. از علائم فيلم هاي ضد ارزشي باحال است.
برچسبها: قلاده هاي طلا, ابوالقاسم طالبي
نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

داستانش را که می دانید حتما. یار و همراه و خدمتکار دن کیشوت است. یا شاید هم بود. جناب سانچو پانزا را عرض می کنم خدمتتان. همانکه سوار خرش می شد و راه می افتاد دنبال این شوالیه متوهم و خیالاتی و اسلحه اش را می برد برایش. همان موجود کوچولو و تپلی که معمولا زیر سایه بزرگ دن کیشوت پیدایمان نیست و کمتر می بینیمش طفلک را. همان که دنبال دن کیشوت راه می افتاد تا او به رویاهایش برسد.
همین قضیه حمله به سفارت انگلیس توسط دانشجویان را هم از جهاتی می توان در همین راستا دید. شاید از نظر مجریان این قضیه و یا ناظران بی طرف! کسی مثل من که فوقش دو سه سالی در دانشگاهی در منتهی الیه شمال غربی کشور سابقه فعالیت در انجمن اسلامی دارد حق اظهار نظر در این قضایای کلان را ندارد و به قولی این فضولی ها به من نیامده که در مورد جنبش دانشجویی اظهار نظر کنم. اما چه می شود کرد؛ احساس خطر می کنم!